امروز دوشنبه 11 اردیبهشت 1396      صفحه اصلي | درباره ما | درخواست ثبت فیدخوان | گزارش تخلف مطلب | تبليغات | تماس با ما


tarikh.cloob24.com     

حضرت یحیی

0

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

یحیی، فرزند زکریا، واعظ و تارک دنیای یهودی نخستین قرن میلادی بود که مسیحیان، مسلمانان، صابئین مندایی معتقد به پیغمبری او هستند. نام یحیی تعمیددهنده، در قرآن، انجیل، انجیل‌های غنوصی ذکر گشته‌است. بر اساس انجیل لوقا، یحیی خویشاوند عیسی بود. مسیحیان، یحیی را پیشرو و بشارت دهنده ظهور مسیح می‌دانند. صابئین مندایی از او با نام ایحیجاجهانه یاد می‌کنند. با شناسایی اسنی‌ها در قرن اخیر، بسیاری از محققین، یحیی را از این گروه دانسته‌اند.

تولد

انجیل لوقا تنها انجیلی است که به شرح زاده‌شدن یحیی می‌پردازد. بر اساس روایت لوقا، یحیی تعمیددهنده، فرزند زکریا و الیصابات است. الیصابات نازا بود و نمی‌توانست فرزندی برای زکریّا بیاورد. وقتی نوبت زکریا بود تا در معبد اورشلیم بخور دهد، از خداوند خواست تا وارثی صالح به وی عطا کند. جبرئیل بر وی نازل شد و به او بشارت داد که از او و زوجه‌اش الیصابات فرزندی پدید خواهد آمد که نام او «یحیی» است. زکریّا از کلام فرشته متعجب شد، زیرا با توجه به کهولت سن خودش و الیصابات این مسئله را غیرممکن می‌دید. اما فرشته گفت که «این برای پروردگار تو آسان است». زکریّا به نشانه این بشارت تا سه روز نمی‌توانست سخن بگوید؛ و نهایتاً پس از سه روز هنگامی که نام فرزند را از او پرسیدند-الیصابات، قصد کرد او را به نام پدرش زکریّا نام نهد-زکریّا تخته‌ای خواست و اسم یحیی را (که در آن زمان اسمی بی‌سابقه و کاملاً جدید بود) بر آن نوشت و در همان لحظه دوباره قدرت تکلم خود را بازیافت.

بر اساس این انجیل، زکریّا از فرزندان ابیّا و زوجه‌اش الیصابات از نسل هارون بود. الیصابات دختر عموی مریم بود و شش ماه زودتر از مریم، به یحیی حامله شد. بر اساس انجیل لوقا، مریم هنگامی که به عیسی حامله گشته بود، نزد الیصابات رفت و الیصابات گفت: «از آن لحظه‌ای که آمدی جنین در شکم من به حرکت درآمد».

روایت قرآنی ولادت یحیی تفاوت چندانی با روایت انجیل ندارد، جز این که قرآن اسمی از الیصابات زوجه زکریا نمی‌برد.

پرورش یحیی

در انجیل رشد یافتن و پرورش یحیی مورد توجّه قرار نمی‌گیرد. بر اساس قرآن، یحیی از کودکی شایستگی تحویل گرفتن امانت پیغامبری را به دست آورد و تورات با قوت نبوت فراگرفت. بنا به قرآن، یحیی بر اساس کتاب تورات قضاوت می‌کرد و به تبلیغ دین می‌پرداخت تا جایی که در میان بنی اسرائیل مشهور شد که تنها کسی که به احکام تورات آگاهی تمام دارد، یحیی است. قرآن اشاره می‌کند که او نسبت به والدین خود مهربان بود و نیکی می‌کرد، از این آیه ی قرآن می‌توان استنباط نمود که یحیی در دامان زکریّا و مادرش رشد کرده‌است.

تعمید

نقشی از تعمید عیسی به دست یحیی در رود اردن.

مشهور است که یحیی در حوالی رود اردن، غسل تعمید می‌داد و موعظه می‌کرد و حتی بنا به انجیل، عیسی مسیح را نیز غسل تعمید داد.

در انجیل لوقا باب سوم آیه ۴ چنین آمده‌است: «کلام خدا در بیابان به یحیی نازل شده، پسر زکریا. و آمده همگی مرز و بوم رود اردن را برای آمرزش گناهان به غسل توبه ندا می‌کرد. چنانچه در کتاب «اشعیا» ی نبی آمده‌است که می‌گفت {در بیابان آواز فریاد کننده‌ای است که راه خداوند را آماده سازید و طرق او را مستقیم سازید و هر گودی انباشته و هر کوه و تلّی پست گردد و کجی‌ها راست و دشواری‌ها هموار خواهد شد تا تمام بشر نجات خدا را در گذر ببیند}. و طوایفی را که برای غسل تعمیدش بیرون می‌رفتند می‌گفت: «ای افعی زادگان، چه کسی به شما راه را نشان داد تا از غضب آینده بگریزید؟ پس ثمراتی که شایسته توبه‌ست بیاورید و در دل خود نگویید که «ما فرزندان ابراهیم هستیم»، زیرا به شما می‌گویم که خدا قادر است از این سنگ‌ها برای ابراهیم فرزندانی برخیزاند.

اکنون تبر بر بیخ درختان گذاشته شده‌است و هر درختی که میوهٔ نیکو نیآرد بریده و به آتش افکنده خواهد شد. طوائف از او پرسیدند و گفتند که ما چه باید کنیم؟

آنها را جواب داده گفت: «هر کس که دو جامه دارد یکی را بدهد به آن‌که ندارد، و آن‌که نان زیاده دارد باید قسمت کند». و باجگیران به سبب غسل تعمید بر او آمده می‌گفتند: «ای استاد ما چه کنیم؟»

ایشان را گفت: «بیش از آنچه بر شما مقرر است طلب مکنید». سپاهیانش نیز پرسیدند که ما چه کنیم و ایشان را گفت که هیچ‌کس را جبر ننمایید و بر کسی افتراء ننموده و به مواجب خود قانع باشید.

 بشارت یحیی

در انجیل لوقا باب سوم آیهٔ ۱۶ آمده‌است: «و مردم مترصد می‌بودند و هر یک در دل خویش تصور می‌کرد که آیا این مسیح است؟

یحیی همگی را گفت: «بدانید که من شما را به آب غسل می‌دهم. امّا کسی خواهد آمد که از من قوی‌تر است و او شما را به روح‌القدس و آتش غسل خواهد داد و من حتی شایستگی ندارم که خم شده بند نعلینش را بگشایم؛ که طبقش در دست اوست و خرمن خود را خوب پاک نموده گندم را در انبار خود جمع خواهد نمود و کاه را در آتشی که خاموشی نپذیرد خواهد سوزانید.»

در انجیل یوحنا باب اول آیه ۷ آمده‌است: «یکی از جانب خدا آمد و اسمش یحیی بود. او برای شهادت آمد تا بر نور شهادت دهد تا همه به واسطه او ایمان آرند. او خود روشنایی نبود بلکه آمده بود تا بر روشنایی شهادت دهد؛ و روشنایی حقیقی آن است که جهان از او منور می‌گردد»

در انجیل یوحنا آیهٔ ۱۵ بر گواهی و بشارت یحیی تأکید شده‌است: «و یحیی در حق او گواهی داد و به آواز بلند گفت کسی است و من او را ذکر کردم و او پس از من می‌آید و پیش از من است زیرا که از آن پیش بود. موسی آیین قرار داد اما نعمت و راستی از عیسی رسیده‌است و او مسیح است»

هم چنین در انجیل یوحنا آیه ۳۰ آمده‌است که یحیی، عیسی را ملاقات می‌کند: «عیسی به طرف خود می‌آمد گفت اینک برهٔ خدا که عصیان از خلق خدا برگرداند. این آن است که حق او گفتم پس از من است ازیرا که پیش از من بوده‌است و من خود او را نشناختم؛ و یحیی شهادت داد که من روح را دیدم که از آسمان پایین می‌آمد و مانند کبوتر بر او می‌نشست و من او را نشناخته بودم لیکن آن کس که مرا فرستاده‌است که به آب غسل دهم، مرا گفت که هر کس را که ببینی روح بر وی نازل می‌شود و بر او می‌نشیند، خود اوست که به روح القدس غسل خواهد داد.»

یحیی در زندان

هیرودیس در آن زمان بر ربع جلیل در فلسطین پادشاهی داشت. او قصد داشت دختر برادر خود فیلیپ، به اسم هیرودیا را به عقد خود در بیاورد. یحیی فتوا داد که این ازدواج در شریعت موسی حرام است. پس از این فتوا، هیرودیس، یحیی را زندانی کرد. بنا به روایت متی، وقتی یحیی در زندان بود، «برای عیسی پیام فرستاد که آیا تو آن مسیح وعده داده شده هستی، یا باز باید منتظر دیگری باشیم. عیسی جواب داد که یحیی را از آنچه دیده‌اید و شنیده‌اید خبر دهید که کران شنوایانند و کوران بینایانند و لنگان خرامان می‌گردند» بنا به روایت انجیل، یحیی به اشارت هیرودیا و به فرمان هیرودیس به قتل رسید. کاهنان یهود از جدی‌ترین مخالفان یحیی و تعالیمش بودند.

کتاب یحیی

یحیی پیامبر دینی مندائیان می‌باشد و کتابی بنام تعلیمات یحیی نزد مندائیان موجود است که آن را منسوب به یحیای تعمید دهنده می‌دانند.

یحیی در انجیل

در انجیل آیاتی هست که به نظر می‌رسد از بازگشت روح الیاس در کالبد یحیی سخن گفته شده‌است. برخی از آنها از این قرار است:

متی ۱۳–۱۰: ۱۷

شاگردانش پرسیدند: «چرا روحانیان یهود با اصرار می‌گویند که قبل از ظهور مسیح، الیاس نبی باید دوباره ظهور کند؟»

عیسی جواب داد: «حق با آنهاست. الیاس باید بیاید و کارها را روبراه کند. در واقع او آمده‌است ولی کسی او را نشناخت و با او بدرفتاری کردند. حتی من نیز که مسیح هستم، از دست آنها آزار خواهم دید.»

آنگاه شاگردانش فهمیدند که عیسی دربارهٔ یحیای تعمید دهنده سخن می‌گوید.

متی ۱۱:۱۴

اگر این‌ها را قبول دارید باید بدانید که یحیی همان الیاس موعود است.

یحیی در قرآن

نام یحیی ۵ بار در قرآن آمده‌است. داستان تولد یحیی بدین گونه در سوره مریم آمده‌است:

[این] یادی از رحمت پروردگار تو [درباره] بنده‌اش زکریاست. آن گاه که [زکریا] پروردگارش را آهسته ندا کرد. گفت: «پروردگارا، من استخوانم سست گردیده و [موی] سرم از پیری سپید گشته، و- ای پروردگار من- هرگز در دعای تو ناامید نبوده‌ام.» و من پس از خویشتن از بستگانم بیمناکم و زنم نازاست، پس از جانب خود ولیّ [و جانشینی] به من ببخش، که از من ارث برد و از خاندان یعقوب [نیز] ارث برد، و او را- ای پروردگار من- پسندیده گردان. ای زکریا، ما تو را به پسری- که نامش یحیی است- مژده می‌دهیم، که قبلًا همنامی برای او قرار نداده‌ایم. گفت: «پروردگارا، چگونه مرا پسری خواهد بود و حال آنکه زنم نازاست و من از سالخوردگی ناتوان شده‌ام؟» [فرشته] گفت: «[فرمان] چنین است. پروردگار تو گفته که این [کار] بر من آسان است، و تو را در حالی که چیزی نبودی قبلًا آفریده‌ام.» گفت: «پروردگارا، نشانه‌ای برای من قرار ده» فرمود: «نشانه تو این است که سه شبانه [روز] با اینکه سالمی با مردم سخن نمی‌گویی.» پس، از محراب بر قوم خویش درآمد و ایشان را آگاه گردانید که روز و شب به نیایش بپردازید. ای یحیی، کتاب [خدا] را به جد و جهد بگیر، و از کودکی به او نبوّت دادیم. و [نیز] از جانب خود، مهربانی و پاکی [به او دادیم] و تقواپیشه بود. و با پدر و مادر خود نیک رفتار بود و زورگویی نافرمان نبود. و درود بر او، روزی که زاده شد و روزی که می‌میرد و روزی که زنده برانگیخته می‌شود.

همچنین در مورد بشارت دهنده بودن یحیی به کلمه الهی عیسی مسیح در سوره آل عمران چنین آمده‌است:

آنجا [بود که] زکریا پروردگارش را خواند [و] گفت: «پروردگارا، از جانب خود، فرزندی پاک و پسندیده به من عطا کن، که تو شنونده دعایی.» پس در حالی که وی ایستاده [و] در محراب [خود] دعا می‌کرد، فرشتگان، او را ندا دردادند که: خداوند تو را به [ولادت] یحیی- که تصدیق کننده [حقانیت] کلمة اللَّه [عیسی] است، و بزرگوار و خویشتندار [پرهیزنده از زنان] و پیامبری از شایستگان است- مژده می‌دهد. نام یحیی در سوره‌های آل عمران، انعام، مریم و انبیا، مجموعاً ۵ بار آمده‌است. او یکی از پیامبران بزرگ الهی است و از جمله امتیاز این پیامبر، این است که در کودکی به مقام نبوّت رسید.

یحیی در سوره آل عمران به «حَصور» توصیف شده‌است. حَصور از حصر به معنی کسی است که از جهتی در محاصره است و طبق روایات به معنی خوداری کننده از ازدواج است. حَصور کسی است که غریزه‌ها و هوس‌های دنیایی را ترک گفته است (مرحله عالی زهد).

یحیی، پسر خاله عیسی می‌باشد و کتاب تورات موسی کتاب یحیی می‌باشد و پیروان یحیی صابئین یکتاپرست هستند.

صفات و ویژگی‌های مشترک یحیی و عیسی عبارت است از:زهد فوق‌العاده، ترک ازدواج، تولد اعجاز آمیز، نسب بسیار نزدیک.

خداوند در آیات ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ و ۱۵ سوره مریم در مورد یحیی می‌فرماید:

یا یحیی خُذِ الکتاب‌َ بقوّة؛ ای یحیی، کتاب [تورات] را با قوّت و قدرت بگیر.

وآتیناه الحُکم‌َ صبیا؛ ما فرمان نبوّت و عقل و هوش و درایت را در کودکی به او دادیم.

و حناناً من لَدُنا و زکاة؛ با لطف خاص خود به او رحمت و مهربانی و پاکی و پارسایی دادیم.

وکان‌َ تَقیا؛ او پرهیزگار بود.

وَبراً بوالدیهِ؛ او را نسبت به پدر و مادرش خوشرفتار و نیکوکار و پر محبّت قرار دادیم.

وَلَم‌ْ یکن‌ْ جباراً عصیاً؛ او مردی ستمگر و معصیت‌کار و آلوده به گناه نبود.


ارسال دیدگاه

حكایت شیخ صنعان و دختر ترسا

0

داستان شیخ صنعان و دختر ترسا، حکایت عاشق شدن پیری زاهد و متشرّع و صوفی مسلك است که در جوار بیت الحرام، صاحب مریدان بسیار بوده و تمام واجبات دینی و شرعی را انجام داده و صاحب كرامات معنوی بوده است.

زاهد پیر(شیخ صنعان یا سمعان)، چند شب پیاپی در خواب می بیند که از مکه به روم رفته و بر بتی، مدام سجده می کند. پس از تكرار این خواب در شبهای متوالی، او پی می برد که مانعی در سر راه سلوكش پیش آمده و زمان سختی و دشواری فرا رسیده است. و لذا تصمیم می گیرد تا به ندای درون گوش داده و به دیار روم سفر كند. جمع کثیری از مریدان وی(به روایت عطار،400 مرید)، نیز همراه وی راهی دیار روم می شوند.

در آن دیار، شیخ روزها بر گرد شهر می گشته تا سرانجام روزی نظرش بر دختری ترسا، و بسیار زیبا افتاده و عاشق او می شود. عشق دختر ترسا، عقل شیخ را می برد؛ شیخ، ایمان می دهد و ترسایی می خرد.

شیخ مقیم كوی یار می شود و  همنشین سگان ِكوی؛ و پند و نصیحت یاران را نیز به هیچ می گیرد.

دختر ترسا از عشق شیخ آگاه می شود و پس از آنكه در مقام معشوق، ناز كرده و شیخ را به سبب عشقش سرزنش و تحقیر می كند، سرانجام در برابر نیاز شیخ، 4 شرط برای وصال قرار می دهد: سجده بر بت، خمر نوشی، ترك مسلمانی و سوزاندن قرآن.

شیخ عاشق، نوشیدن خمر را می پذیرد و آن سه دیگر را ،نه.  اما پس از نوشیدن خمر و در حال مستی، سه شرط دیگر را نیز اجابت می كند و زنار می بندد.

كابین ِدختر گران است و شیخ مفلس از پس آن بر نمی آید؛ ولی دل دختر به حالش سوخته و به جای سیم و زر، یك سال خوكبانی را بر شیخ وظیفه می كند و شیخ به مدت یكسال خوكبانی دختر را اختیار می كند.

یاران كه تحمل این خفت و رسوایی را نداشتند، سرانجام شیخ خود را رها می كنند و به حجاز برمی گردند و گزارش اعمال او را به مریدی (از یاران خاص شیخ) که هنگام سفر روم غایب بود می دهند. او آنها را سرزنش می کند که چرا شیخ خود را در چنان حالی رها کرده اند و به همراه سایر مریدان به روم باز می گردند و معتكف می شوند و 40 شب به دعا پرداخته و با تضرع و زاری از خدا طلب نجات شیخ را می كنند. در شب چهلم، سرانجام  مرید باوفای شیخ، پیامبر اسلام (ص) را در خواب می بیند که به او بشارت رهایی شیخ را می دهد.

او همراه با مریدان عازم دیدار شیخ می شوند و شیخ را می بینند که زنـّار بریده  و از نو مسلمان شده و توبه كرده است. و همراه با شیخ به سوی حجاز باز می گردند.

 اما دختر ترسا که زمانی ایمان شیخ را زائل كرده بود، شب هنگام در خواب می بیند كه او را به سوی شیخ می خوانند كه دین او اختیار كند. احوالش دگرگون می شود و دلداده و سرگشته، دیوانه وار، سر به بیابان، در پی شیخ می گذارد. و بر شیخ نیز الهام می شود كه دختر ترسا،

آشنایی یافت با درگاه ما          کارش افتاد این زمان در راه ما

بازگرد و پیش آن بت باز شو          با بت خود همدم و همساز شو

 شیخ باز می گردد و دختر را آشفته و مشتاق می یابد؛ دختر به دست او اسلام می آورد و چون طاقت فراق از حق را نداشته، در دامان شیخ، جان بر سر ایمان خود می نهد.

 منبع: سایت کلوب


ارسال دیدگاه

هاروت و ماروت

0

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

هاروت و ماروت نام دو فرشته‌است که در آیهٔ ۱۰۲ سوره بقره آمده است. این دو فرشته آمده بودند تا به مردم جادو بیاموزند و به آن‌ها کمک کنند تا جادوی جادوگران را باطل کنند. اما پیش از آموزش جادو به هرکس به او هشدار می‌دادند که ما وسیلهٔ آزمایش شماییم مبادا از جادو در مسیر نادرست بهره برید با این حال شمار بسیاری کافر شدند و از جادو بجای بهره بردن در مسیر درست در به هم زدن رابطهٔ میان زن و شوهرها استفاده کردند.

 بیان در قرآن

تنها اشاره به هاروت و ماروت در سوره بقره‌است. در این داستان پس از اشاره به دلایل خشم خدا به بنی اسرائیل و اعمال بدی که از بنی اسرائیل سر زده بود (آیات ۴۰-۱۰۰) اشاره می‌شود که گروهی از بنی اسرائیل از هاروت و ماروت جادو یاد گرفتند و در نتیجه کافر شدند.

 و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می‌خواندند پیروی کردند. سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود؛ و) کافر نشد؛ ولی شیاطین کفر ورزیدند؛ و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پیروی کردند. (آن دو، راه سحر کردن را، برای آشنایی با طرز ابطال آن، به مردم یاد می‌دادند. و) به هیچ کس چیزی یاد نمی‌دادند، مگر اینکه از پیش به او می‌گفتند: «ما وسیله آزمایشیم کافر نشو! (و از این تعلیمات، سوء استفاده نکن!)» ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را می‌آموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند؛ ولی هیچ گاه نمی‌توانند بدون اجازه خداوند، به انسانی زیان برسانند. آنها قسمتهایی را فرامی‌گرفتند که به آنان زیان می‌رسانید و نفعی نمی‌داد. و مسلماً می‌دانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره‌ای نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر می‌دانستند.

پیشینه

در تفسیر عیاشی و قمی در مورد آیه «و اتبعوا ما تتلوا الشیاطین علی ملک سلیمان» از امام باقر آمده‌است: «پس همینکه سلیمان از دنیا رفت، ابلیس سحر را درست کرد، آن را در طوماری پیچید و بر پشت آن طومار نوشت: این آن علمی است که آصف بن برخیا برای سلطنت سلیمان بن داوود نوشته، و این از ذخائر گنجینه‌های علم است، هر کس چنین و چنان بخواهد، باید چنین و چنان کند، آنگاه آن طومار را در زیر تخت سلیمان دفن کرد، سپس ایشان را به در آوردن راهنمایی کرد، بیرون آورد و برایشان خواند. درنتیجه کفار گفتند: پس اینکه سلیمان بر همه ما چیره گشت بخاطر داشتن چنین سحری بود، ولی مؤمنین گفتند: سلطنت سلیمان از سوی خدا بود.

 داستان‌های مرتبط

داستان این دو فرشته با انحراف‌های فراوانی همراه شده است و با اینکه گویندگان آن‌ها ادعا کرده‌اند که داستان از سوی افراد مشهوری چون ابن عباس، ابن مسعود، ابن عمر و... روایت شده است با این حال بر پایهٔ دیدگاه محمدحسین طباطبایی نویسندهٔ تفسیر المیزان، داستانی نادرست است و برگرفته از داستان یونانیان باستان دربارهٔ خدایان و ستارگان است. برای نمونه می‌توان به داستان زیر اشاره کرد:

 داستان زهره و هاروت و ماروت

در تفسیر الدر المنثور است که سعید بن جریر، و خطیب، در تاریخش از نافع روایت کرده: فرشتگان به خداوند گفتند اگر ما به جای انسان بودیم هرگز نافرمانی تو را نمی‌کردیم سپس خداوند به آن‌ها اجازه داد تا دو فرشته را از میان خود برگزینند، هاروت و ماروت برگزیده شدند تا به زمین فرود آیند. پس زنی بنام زهره نزد آن دو آمد و در دل آنها جای باز کرد. زن گفت: من حاضر نمی‌شوم مگر آنکه آن اسمی را که با آن به آسمان می‌روید و پائین می‌آیید به من بیاموزید، آن‌ها نام خدا را به وی آموختند، همینکه زهره خواست با خواندن آن نام پرواز کند، خداوند او را بصورت ستاره‌ای مسخ کرد، آنگاه بال‌های آن دو فرشته را بُرید، هاروت و ماروت از پروردگار خود درخواست توبه کردند، خدایتعالی آن دو را مخیر کرد میان اینکه به حال اول برگردند، و در عوض هنگامی که قیامت شد عذاب شوند، یا اینکه در همین دنیا خدا عذابشان کند، و روز قیامت به همان حال اول خود برگردند. پس آن‌ها عذاب دنیا را انتخاب کردند. سپس خدایتعالی بایشان وحی فرستاد که به سرزمین بابل بروید، در آنجا خداوند ایشان را میان زمین و آسمان وارونه ساخت، که تا روز قیامت در عذاب خواهند بود.

منابع

تفسیر المیزان، محمد حسین طباطبایی، بحث روایتی آیهٔ ۱۰۲ سوره بقره به نقل از گفتگوی علی بن موسی الرضا با مأمون

تفسیر المیزان، سید محمدحسین طباطبایی، زیر عنوان: ذکر چند روایت و بیان ضعف سستی آنها در تفسیر آیهٔ ۱۰۲ سورهٔ بقره

تفسیر نمونه، ج ۱، صص ۳۷۴ تا ۳۷۶، ناصر مکارم شیرازی.

قاموس قرآن، ج ۴، صص ۲۴۶ و ۲۴۷، سید علی اکبر قرشی، دارالکتب الاسلامیه.

تفسیر المیزان جلد اول صص ۳۵۰ تا ۳۷۰.


ارسال دیدگاه

بلعم باعورا

0

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

نقاشی بلعم و فرشته اثر گوستاو یاگر (نقاش)

بَلعَم باعور (به عبری: בִּלְעָם) شخصیتی در داستان‌ها و روایت‌های یهودی و اسلامی است. او را داننده اسم اعظم دانسته‌اند که از این دانش خود سوء استفاده کرد. برخی او را با بلعام بن بعور که داستان آن در فصل ۲۲ سفر اعداد آمده‌است یکی دانسته‌اند.

ماجرای بَلْعم باعورا

بلعم باعور در زمان داود نبی می‌زیست و خداوند او را به مقام مستجاب‌الدعوه رساند تا بتواند با بنی اسرائیل به فلسطین غلبه کند اما آنها او را نفرین کردند و دچار عذاب الهی شدند.

شرح داستان

بلعم باعورا از علمای بنی‌اسرائیل بود، و کارش به قدری بالا گرفت که اسم اعظم می‌دانست و دعایش به استجابت می‌رسید. روایت شده: موسی با جمعیتی از بنی‌اسرائیل به فرماندهی یوشع بن نون و کالب بن یوفنا از بیابان تیه بیرون آمده و به سوی شهر (بیت‌المقدس و شام) حرکت کردند، تا آن را فتح کنند و از زیر یوغ حاکمان ستمگر عمالقه خارج سازند. وقتی که به نزدیک شهر رسیدند، حاکمان ظالم نزد بلعم باعورا (عالم معروف بنی‌اسرائیل) رفته و گفتند از موقعیت خود استفاده کن و چون اسم اعظم الهی را می‌دانی، در مورد موسی و بنی‌اسرائیل نفرین کن. بَلْعَم باعورا گفت: «من چگونه در مورد مؤمنانی که پیامبر خدا و فرشتگان، همراهشان هستند، نفرین کنم؟ چنین کاری نخواهم کرد.»

آن‌ها بار دیگر نزد بَلْعم باعورا آمدند و تقاضا کردند نفرین کند، او نپذیرفت، سرانجام همسر بلعم باعورا را واسطه قرار دادند، همسر او با نیرنگ و ترفند آنقدر شوهرش را وسوسه کرد، که سرانجام بَلْعم حاضر شد بالای کوهی که مشرف بر بنی‌اسرائیل است برود و آن‌ها را نفرین کند. بَلْعم سوار بر الاغ خود شد تا بالای کوه رود. الاغ پس از اندکی حرکت سینه‌اش را بر زمین می‌نهاد و برنمی‌خاست و حرکت نمی‌کرد، بَلْعم پیاده می‌شد و آنقدر به الاغ می‌زد تا اندکی حرکت می‌نمود. بار سوم همان الاغ به اذن الهی به سخن آمد و به بَلْعم گفت: «وای بر تو ای بَلْعم کجا می‌روی؟ آیا نمی‌دانی فرشتگان از حرکت من جلوگیری می‌کنند.» بَلْعم در عین حال از تصمیم خود منصرف نشد، الاغ را رها کرد و پیاده به بالای کوه رفت، و در آنجا همین که خواست اسم اعظم را به زبان بیاورد و بنی‌اسرائیل را نفرین کند اسم اعظم را فراموش کرد و زبانش وارونه می‌شد به طوری که قوم خود را نفرین می‌کرد و برای بنی‌اسرائیل دعا می‌نمود.

به او گفتند: چرا چنین می‌کنی؟ گفت: «خداوند بر اراده من غالب شده است و زبانم را زیر و رو می‌کند.» در این هنگام بَلْعم باعورا به حاکمان ظالم گفت: اکنون دنیا و آخرت من از من گرفته شد، و جز حیله و نیرنگ باقی نمانده است. آنگاه چنین دستور داد: «زنان را آراسته و آرایش کنید و کالاهای مختلف به دست آن‌ها بدهید تا به میان بنی‌اسرائیل برای خرید و فروش ببرند، و به زنان سفارش کنید که اگر افراد لشکر موسی خواستند از آن‌ها کامجویی کنند و عمل منافی عفّت انجام دهند، خود را در اختیار آن‌ها بگذارند، اگر یک نفر از لشکر موسی زنا کند، ما بر آن‌ها پیروز خواهیم شد.» آن‌ها دستور بلعم باعورا را اجرا نمودند، زنان آرایش کرده به عنوان خرید و فروش وارد لشکر بنی‌اسرائیل شدند، کار به جایی رسید که «زمری بن شلوم» رئیس قبیله شمعون دست یکی از آن زنان را گرفت و نزد موسی آورد و گفت: «گمان می‌کنم که می‌گویی این زن بر من حرام است، سوگند به خدا از دستور تو اطاعت نمی‌کنم.»

آنگاه آن زن را به خیمه خود برد و با او زنا کرد، و این چنین بود که بیماری واگیر طاعون به سراغ بنی‌اسرائیل آمد و همه آن‌ها در خطر مرگ قرار گرفتند. در این هنگام «فنحاص بن عیزار» نوه برادر موسی که رادمردی قوی‌پنجه از امرای لشکر موسی بود از سفر سررسید، به میان قوم آمد و از ماجرای طاعون و علّت آن باخبر شد، به سراغ زمری بن شلوم رفت. هنگامی که او را با زن ناپاک دید، به آن‌ها حمله نموده هر دو را کشت، در این هنگام بیماری طاعون برطرف گردید. در عین حال همین بیماری طاعون بیست هزار نفر از لشکر موسی را کشت. موسی بقیه لشکر را به فرماندهی یوشع بازسازی کرد و به جبهه فرستاد و سرانجام شهرها را یکی پس از دیگری فتح کردند.

 داستان بلعم باعور در قرآن نقل نشده است بلکه در کتب بنی اسرائیل او از اولیا الهی است که خداوند به او حکمت داد تا به بنی اسرائیل بفهماند که بلعم مقامی شایسته برای رهبری آنان دارد اما آنان از او پیروی نکردند و او را لعنت کردند و دچار عذاب الهی شدند.


ارسال دیدگاه

آصف بن برخیا

0

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

کتاب کلیات اساطیر، مجموعه ادعیه و اوراد منسوب به آصف بن برخیا

در داستان‌های اسلامی آصِف بن بَرخیا نام وزیر، کاتب و به روایتی داماد سلیمان نبی دانسته شده‌است. در تمامی روایت‌هایی که نام او در آنها ذکر شده است، از ارتباط او با آیه ۴۰ از سوره نمل سخن به میان آمده است. روایت مشهوری که در آن آصف بن برخیا به درخواست سلیمان تخت بلقیس ملکه سبا را در چشم به هم زدنی از سرزمین سبا به نزد سلیمان می‌آورد. مشهور است او داننده اسم اعظم و علم کتاب (علم لدنی) بوده است.

آیه ۴۰ سوره نمل

قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَمَن شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ

ترجمه:

کسی که نزد او دانشی از کتاب [الهی] بود گفت من آن را پیش از آنکه چشم خود را بر هم زنی برایت می‌آورم پس چون [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود مستقر دید گفت این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاسگزارم یا ناسپاسی می‌کنم و هر کس سپاس گزارد تنها به سود خویش سپاس می‌گزارد و هر کس ناسپاسی کند بی‌گمان پروردگارم بی‌نیاز و کریم است

آثار آصف‌بن برخیا

اساطیر

هفتاد و دو دیو

فیلم ملک سلیمان

در فیلم ملک سلیمان به کارگردانی شهریار بحرانی، حسین محجوب نقش آصف بن برخیا را بازی می‌کند.

آرامگاه آصف بن برخیا

بر پایه داستانی دیگر در افسانه‌ها آمده است پس از اینکه برخیا می میرد سلیمان دستور می دهد وی را در پای کوهی معروف به کوه سلیمان در اوش قرقیزستان دفن کنند. این مقبره که در قرن هفدهم در پای کوه سلیمان در اوش ساخته شده اکنون بخشی از مجتمع موزه ملی باستان‌شناسی است. تخت سلیمان که مردم محلی آن را سلیمان-تو نیز می‌نامند به معنای تخت پادشاهی حضرت سلیمان است. یونسکو در سال ۲۰۰۹ این کوه که تقریباً ۲۰۰ متر ارتفاع دارد و دارای پنج قله است را در فهرست میراث جهانی ثبت کرد. بازدیدکنندگان ابتدا یک سازه ۷ در ۹ متری می‌بینند که گنبدی بر روی آن قرار دارد که قطر آن ۴٫۵ متر است. در داخل آن، یک ورودی دارای تورفتگی و بسیار مزین و یک فضای داخلی به شکل هشت‌وجهی با ارتفاع ۲ متر دیده می‌شود.


ارسال دیدگاه

عمران (پدر مریم)

0

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

عمران یا یهویاقیم برپایهٔ باور مسلمانان و مسیحیان پدر مریم (مادر عیسی) است. این موضوع در قرآن در آیات ۳۵-۳۶ سورهٔ آل‌عمران و آیهٔ ۱۲سورهٔ تحریم آمده‌است. او یکی از راهبان و بزرگان بنی اسرائیل بود. دلیلی معتبر بر پیامبری عمران نیست.

«حَنّه» و «اَشْیاع» (در انجیل به نام الیصابات گفته شده) دو خواهر برجسته در میان بنی‌اسرائیل بودند که اشیاع با زکریا و حنه با عمران ازدواج کرد و به این ترتیب عمران و زکریا با یکدیگر باجناق شدند.

عمران و حنه دارای فرزند نمی‌شدند تا اینکه برپایهٔ روایات حنه که از این موضوع رنج می‌برد روزی هنگامی که در زیر درختی نشسته بود پرنده‌ای را دید که به جوجه‌های خود غذا می‌داد، این موضوع محبت مادرانهٔ او را تحریک کرد و او از خدا از صمیم دل تقاضای فرزند کرد و دعای او مستجاب شد. بر عمران وحی شد که خداوند فرزند پسری به آن‌ها خواهد داد و حنه گمان می‌کرد فرزندشان پسر خواهد بود به همین دلیل نذر کرد که پس از بزرگ‌شدن فرزندش، او را خدمتگذار مسجد بیت‌المقدس قرار دهد، اما وقتی مریم به دنیا آمد، حنه آگاه شد که فرزندش دختر است.

مطابق تواریخ، عمران، قبل از تولد مریم از دنیا رفت. هنگامی که مریم بزرگ شد، برای خدمتگذاری در مسجد بیت‌المقدس نیاز به سرپرست داشت، به همین دلیل حنه به نزد علما و دانشمندان یهود رفت و گفت این هدیهٔ من به شما، یکی از شما سرپرستی او را برعهده گیرد، و چون هر یک از آن‌ها می‌خواست سرپرست مریم شود در نهایت به قرعه زکریا سرپرستی او را عهده‌دار شد.


ارسال دیدگاه

مصعب بن عمیر

0

مصعب بن عمیر

مشخصات فردی

نام کامل

مُصعَب بن عُمَیر بن هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار قُصی

کنیه

ابوعبدالله

لقب

مصعب الخیر

زادروز/زادگاه

مکه

محل زندگی

مکه • مدینه

مهاجر/انصار

مهاجر

نسب/قبیله

قریش

درگذشت/شهادت

۳ق در جنگ احدشهادت به دست ابن قمیئه

مدفن

قبرستان احد

مشخصات دینی

حضور در جنگ‌ها

جنگ بدر • احد

هجرت به

حبشه • مدینه

دلیل شهرت

قاری قرآن• تبلیغ اسلام • صحابه

نقش‌های برجسته

مبلغ اسلام

دیگر فعالیت‌ها

اقامه نخستین نماز جمعه در مدینه

 

مُصعَب بن عُمَیر بن هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار قُصی، (درگذشت ۳ق) از صحابه پیامبر که در جنگ بدر شرکت داشت و در جنگ احد به شهادت رسید.

مصعب از کسانی بود که در خانه ارقم به اسلام گروید و به حبشه هجرت کرد. رسول خدا(ص)، او را برای تبلیغ اسلام به یثرب فرستاد.

محتویات

کنیه و لقب

مصعب از صحابه و کنیه‌اش ابوعبدالله است.[۱] او همچنین مصعب الخیر لقب داشت.[۲]

مادرش، خناس، دختر مالک از ثروتمندان قریش بود. مصعب در خانواده‌ای مرّفه بزرگ شد؛ پدر و مادر مصعب پیش از اسلامش، او را بسیار دوست داشتند و بهترین لباس‌ها را به تن او می‌کردند.[۳]

زینب بنت مصعب بن عمیر، دختر او و حمنه بود و نسل مصعب جز از طریق او ادامه نیافت.[۴]

اسلام

مصعب از نخستین مسلمانان است؛ او هنگامی که پیامبر در خانهٔ ارقم به دعوت سری مشغول بود، اسلام آورد. وی اسلامش را از اقوام و مادرش پنهان می‌کرد و گاهی اوقات مخفیانه نزد پیامبر رفت و آمد می‌کرد تا اینکه عثمان بن طلحهاو را در حال نماز دید و خبر مسلمان شدن او را به اطرافیان و مادرش داد. آنان، مصعب را زندانی کردند و او در زندان بود تا اینکه به حبشه مهاجرت کرد.[۵] وی همچنین در کنار رسول خدا و بنی هاشم در شعب ابی طالب محصور بود.[۶]

مبلغ اسلام

در سال دوازدهم بعثت، پس از پیمان عقبه که گروهی از مردم یثرب با پیامبر بیعت کردند، اسعد بن زراره به نمایندگی از آنان از پیامبر خواست تا برایشان شخصی را بفرستد که به آنها قرآن تعلیم کند و دستورات دیگر اسلام را بیاموزد، رسول خدا(ص) مصعب را به همراه آنها فرستاد.[۷] تبلیغ او در یثرب سبب شد افرادی مانند سعد بن معاذ و اسید بن حضیر و عباد بن بشر بن وقش اسلام را برگزینند.[۸] مصعب نخستین مهاجری بود که قبل از رسول خدا به مدینه آمد.[۹]

نماز جمعه مدینه

مرقد کنونی شهدای جنگ احد

مصعب بن عمیر نخستین کسی است که در مدینه نماز جمعه گذارد؛ او برای پیامبر(ص) نامه نوشت و از آن حضرت اجازه خواست تا با مسلمانان مدینه نماز جمعه بگزارد، پیامبر(ص) اجازه فرمود. او نخستین بار مسلمانان را در خانه سعد بن خیثمه جمع کرد و با دوازده تن نماز جمعه گزارد.[۱۰]

رسول خدا بین او و ابو ایوب انصاری، عقد اخوت برقرار کرد.[۱۱] همچنین گفته شده است رسول خدا بین او و سعد ابی وقاص و ذکوان بن عبدالقیس نیز عقد اخوت جاری کرد.[۱۲]

مرقد حمزه و دیگر شهدای احد پیش از تخریب

جنگ بدر

در جنگ بدر، پرچم جناح راست مسلمانان به دست مصعب بن عمیر بود.[۱۳] در این جنگ زرارة بن عمیر برادر مصعب اسیر مسلمانان شد، گروهی از مصعب خواستند تا برادرش را آزاد کند وی در پاسخ گفت: دستور داده‌ام دست‌های او را محکم ببندد، تا از مادرش که زن ثروتمندی است، در برابر آزادیش فدیه بگیرند.[۱۴]

درگذشت

مصعب در جنگ احد نیز پرچم‌دار سپاه اسلام بود[۱۵] هنگامی که گروهی از مسلمانان به گردآوری غنائم روی آورند، دشمن از این فرصت استفاده کرد و از پشت سر به مسلمانان حمله نمود، ابن قمیئه لیثی به مصعب حمله کرد، دست راست او را قطع نمود، در این هنگام شایعه شد که رسول خدا به شهادت رسیده است، مصعب آیه۱۴۴ آل عمران را قرائت کرد. مصعب پرچم را به دست چپ گرفت و ابن قمیئه دست چپ او را نیز قطع کرد، او سپس پرچم را به سینه چسباند، و با ضربه ابن قمیئه به شهادت رسید.[۱۶] پیامبر قاتلش ابن قمیئه را نفرین کرد.[۱۷] رسول خدا پس از پایان جنگ، کنار جنازه مصعب آمد و آیه ۲۳ سوره احزاب را که درباره شهیدان است قرائت نمود.[۱۸] چون چیزی نبود تا او را کفن کنند، عبایی روی جنازه او انداختند که بدن مصعب را کامل نمی‌پوشاند، پیامبر فرمود آن را روی سرش بکشید، پاهایش را با برگ گیاهی بپوشانید.[۱۹] هنگامی که اصحاب جنازه او را می‌بردند پیامبر خاطرات گذشته را یادآور شد و فرمود:

«فراموش نمی‌کنم که تو را در مکه می‌دیدم، در حالی‌که هیچ کس جامه و سر و لباسی بهتر از تو نداشت و امروز با سر خاک آلود در بردی پوشیده شده‌ای.»[۲۰]

سن او هنگام شهادت ۴۰ یا بیشتر ذکر شده است.[۲۱] به فرمان رسول خدا(ص) او به همراه برادرش ابو الروم، عامر بن ربیعه و سویبط بن حرمله در یک قبر به خاک سپرده شدند.[۲۲]

حمنه، همسر او بود که برای آب دادن به زخمی‌ها به منطقه احد آمده بود، او بعدها با طلحة بن عبیدالله ازدواج کرد و محمد بن طلحة بن عبیدالله را به دنیا آورد.[۲۳] پیامبر وقتی حمنه را دید، چندین بار آیه استرجاع را به زبان آوردند، چون حمنه سؤال می‌کرد برای چه کسی؟ پیامبر برای بار اول و دوم نام حمزه دایی او و برادرش را ذکر کرد و مرتبه سوم گفت: همسرت مصعب! حمنه تا این را شنید: صدا زد وا بر اندوه من.[۲۴]

رمان

نوشتار اصلی: وقتی دلی

وقتی دلی رمانی به زبان فارسی است که به شرح زندگانی مصعب بن عمیر می‌پردازد. محمد حسن شهسواری این رمان را نوشته و در ۱۳۹۱ش چاپ شده است.

پانویس

1.    پرش به بالا↑ الاستیعاب، ج۴، ص۱۴۷۳؛ الاصابه، ج۶، ص۹۸

2.    پرش به بالا↑ انساب الاشراف، ج۹، ص۴۰۵

3.    پرش به بالا↑ الاستیعاب، ج۴، ص۱۴۷۴؛ انساب الاشراف، ج۹، ص۴۰۵

4.    پرش به بالا↑ اسدالغابه، ج۶، ص۱۳۴

5.    پرش به بالا↑ اسدالغابه، ج۴، ص۴۰۶؛ الاصابه، ج۶، ص۹۸؛ انساب الاشراف، ج۹، ص۴۰۵

6.    پرش به بالا↑ الاستیعاب، ج۴، ص۱۴۷۴

7.    پرش به بالا↑ الاصابه، ج۶، ص۹۸

8.    پرش به بالا↑ الاستیعاب، ج۲، ص۶۰۲؛ اسدالغابه، ج۱، ص۱۱۲، ج۲، ص۲۲۱،ج۳، ص۴۶؛ الاصابه، ج۱، ص۲۳۴، ج۳، صص۷۱

9.    پرش به بالا↑ الاستیعاب، ج۳، ص۱۹۸؛ اسدالغابه، ج۳، ص۷۲۰؛ الاصابه، ج۶، ص۹۸؛ امتاع الاسماع، ج۱، صص۵۲

10. پرش به بالا↑ الاستعیاب، ج۴، ص۱۴۷۳؛ البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۷۳

11. پرش به بالا↑ استیعاب، ج۲، ص۴۲۶؛ اسدالغابه، ج۱، ص۵۷۲؛ الاصابه، ج۲، ص۲۰۰؛ انساب الاشراف، ج۹، ص۴۰۸؛ البدایه و النهایه، ج۳، صص۲۲۷

12. پرش به بالا↑ انساب الاشراف، ج۹، ص۴۰۸

13. پرش به بالا↑ المغازی، ج۱، ص۱۵۵؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۴۷۵؛ الاصابه، ج۴، ص۵۷۵

14. پرش به بالا↑ المغازی، ج۱، ص۱۴۰.

15. پرش به بالا↑ المغازی، ج۱، ص۲۲۵؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۴۷۵؛ البدایه و النهایه، ج۴، صص۱۵

16. پرش به بالا↑ المغازی، ج۱، ص۲۳۸-۲۳۹؛ انساب الاشراف، ج۹، ص۴۰۸

17. پرش به بالا↑ المغازی، ج۱، ص۲۴۶؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۲۳

18. پرش به بالا↑ المغازی، ج۱، ص۳۱۳؛ انساب الاشراف، ج۹، ص۴۰۹؛ البدایه و النهایه، ج۴، صص۲۵

19. پرش به بالا↑ انساب الاشراف، ج۹، ص۴۰۹-۴۱۰

20. پرش به بالا↑ انساب الاشراف، ج۹، ص۴۱۰؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۷۴

21. پرش به بالا↑ الاستیعاب، ج۴، ص۱۴۷۴؛ اسدالغابه، ج۴، ص۴۰۶؛ انساب الاشراف، ج۹، صص۴۱۰

22. پرش به بالا↑ المغازی، ج۱، ص۳۱۱؛ انساب الاشراف، ج۹، ص۴۱۰

23. پرش به بالا↑ ترجمه المغازی، ص۲۱۱؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۱۳؛ انساب الاشراف، ج۹، صص۴۱۰

24. پرش به بالا↑ المغازی، ج۱، ص۲۹۱؛ انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۹۲؛ امتاع الاسماع، ج۱، صص۱۶۹

منابع

ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت،‌دارالجیل، ط الأولی، ۱۴۱۲/۱۹۹۲.

ابن اثیر، أسدالغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۹/۱۹۸۹.

واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، بیروت، مؤسسة الأعلمی، ط الثالثة، ۱۴۰۹/۱۹۸۹.

ابن حجر عسقلانی، الإصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق عادل احمد عبد الموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة، ط الأولی، ۱۴۱۵/۱۹۹۵.

بلاذری، احمد بن یحیی، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، ط الأولی، ۱۴۱۷/۱۹۹۶.

 مقریزی، احمد بن علی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، تحقیق محمد عبدالحمید النمیسی، دارالکتب العلمیة، ط الأولی، بیروت، ۱۴۲۰/۱۹۹۹.

ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷/ ۱۹۸۶.

 منبع: ویکیپدیا


ارسال دیدگاه

 همه چیز در مورد غار اصحاب‌ کهف (+عکس)

0
   همه چیز در مورد غار اصحاب‌ کهف


داستان اصحاب کهف در زمانی به وقوع پیوست که تنازعی شدید در امر معاد و بعثت مردگان بین موحدین و مشرکین در گرفته بود، وقوع این قضیه و حدوث این حادثه که از هر جهت مشابه با مردن و زنده شدن جمیع خلائق است، شک و تردیدی برای منکرین باقی نمی گذارد.

بقایای تاریخی همواره مورد توجه ملل مختلف بوده و به فرهنگ و تاریخ غنا بخشیده و در جلب گردشگر و توجه جهانی نیز مؤثر است. غار کهف از جمله اماکن مورد توجهی است که کشورهای مختلف هر نشانه‌ای را مبنای انتساب به اصحاب کهف می‌دانند.

به گزارش مهر، اصحاب کهف‌، در قصص‌ قرآنى‌ نام‌ گروهى‌ از مؤمنان‌ است که‌ از ستم‌ پادشاهى‌ مشرک‌ به‌ غاری‌ پناه‌ بردند و سالیانى‌ دراز به‌ خوابى‌ عمیق‌ رفته و سپس بیدار شدند.

 داستان‌ این‌ گروه‌، با اشاراتى‌ کوتاه‌ در آیات 9 تا 26 سوره کهف یعنی در 27 آیه تشریح شده است.

تعداد اصحاف به طور دقیق مشخص نیست، اگرچه رقم هفت بیشتر در مورد آنها بکار گرفته می شود . در مورد تعداد اصحاب در آیه 22 سوره کهف آمده است: به زودى خواهند گفت ‏سه تن بودند [و] چهارمین آنها سگشان بود و مى‏گویند پنج تن بودند [و] ششمین آنها سگشان بود تیر در تاریکى مى‏اندازند و [عده‏اى] مى‏گویند هفت تن بودند و هشتمین آنها سگشان بود بگو پروردگارم به شماره آنها آگاه‏تر است جز اندکى [کسى شماره] آنها را نمى‏داند پس در باره ایشان جز به صورت ظاهر جدال مکن و در مورد آنها از هیچ کس جویا مشو .

 

 

   همه چیز در مورد غار اصحاب‌ کهف


داستان کهف ، دلالت بر معاد

داستان اصحاب کهف دلالت بر معاد دارد. این داستان از قول های مشهور بین اقوام و ملل زمانهای مختلف مطرح است و قرآن کریم شرحی از آن را به قدری که شاهد برای مسئله معاد است بیان کرده است.

خداوند اصحاب کهف را برای مدت طولانی به خواب برد و بعد بیدار کرد تا به منکرین معاد برساند که مردن و زنده شدن مانند اصحاب کهف و سپس تنبه و بیداری آنهاست.

داستان اصحاب کهف در زمانی به وقوع پیوست که تنازعی شدید در امر معاد و بعثت مردگان بین موحدین و مشرکین در گرفته بود، وقوع این قضیه و حدوث این حادثه که از هر جهت مشابه با مردن و زنده شدن جمیع خلائق است، شک و تردیدی برای منکرین باقی نمی گذارد.


اصحاب کهف در میان ملل مختلف

مانند‌ بسیاری‌ دیگر از قصص‌ قرآنى‌، داستان‌ اصحاب‌ کهف‌ در میان‌ صاحبان‌ ادیان‌ آسمانى پیشینه‌ دارد، در واقع داستانى‌ مشهور در میان‌ مسیحیان‌ شرق‌ و غرب‌ بوده‌ است‌.

قرآن‌ کریم‌ بدون‌ اینکه‌ به‌ صاحبان‌ دیانت‌ بخصوصى‌ اشاره کرده باشد به‌ تعبیر «یقولون‌» به‌ شهرت‌ و تداول‌ این‌ داستان‌ در میان‌ پیشینیان و حتى‌ اختلافى‌ در جزئیات‌ داستان‌ میان‌ بازگو کنندگان‌ اشاره‌ دارد، سوره کهف آیه 22.

در میان‌ مسیحیان‌، اصحاب‌ کهف‌ نه‌ به‌ دلیل پناه‌ بردنشان‌ به‌ غار، بلکه‌ از جهت‌ به‌ خواب‌ رفتنشان‌ شهرت‌ یافته‌اند و با عنایت‌ به‌ اینکه‌ شمار آنان‌ 7 نفر انگاشته‌ شده‌ است‌، در غالب‌ منابع‌ به‌ خصوص‌ در منابع‌ مسیحیت‌ غربى‌ به‌ "7 خفتگان" شناخته‌ شده‌اند.

 


کاوش‌ در پى‌ اصحاب‌ کهف‌

جایگاه‌ داستان‌ اصحاب‌ کهف‌ نزد مسلمانان‌ و وجود این‌ باور که‌ هنوز مى‌توان‌ نشانى‌ از غار اصحاب‌ کهف‌ را بازجست‌، موجب‌ آن‌ شده‌ تا در طول‌ تاریخ‌ کاوش هایی برای دستیابی به غاری که اصحاف کهف در آن به خواب رفتند انجام شده و مکان هایی نیز در پی این کاوش ها و یا بطور تصادفی مشخص و معرفی شده اند... به‌ طبع‌ شهرت‌ اینکه‌ اصحاب‌ کهف‌ در بلاد روم‌ سکنى‌ داشته‌اند، انگیزه‌ای‌ بوده‌ است‌ تا این‌ جویندگان‌، در پى‌ یافتن‌ اطلاعاتى‌ جدید و موثق‌ درباره اصحاب‌ کهف‌ بیشتر به‌ جانب‌ روم‌ توجه‌ کنند.

 

   همه چیز در مورد غار اصحاب‌ کهف

 جایگاه غار اصحاب کهف از منظر آیت الله مکارم شیرازی

در مورد مکان غار اصحاب کهف نظریه های مختلفی وجود دارد و مکانهای متعددی به عنوان غار اصحاب کهف معرفی شده اند.

در تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی، جلد 12، صفحه 438 درمورد غار اصحاب کهف آمده است: اینکه اصحاب کهف در کدام منطقه از روى زمین زندگى مى کردند و این غار در کجا قرار داشته، در میان دانشمندان و مفسران گفتگو بسیار است.

گرچه پیدا کردن محل دقیق این غار تأثیر زیادى در اصل داستان، نکات تربیتى و اهمیت تاریخی آن ندارد اما دانستن محل این حادثه مى تواند کمک به فهم بیشتر خصوصیات آن کند.

به هر حال، در میان احتمالات و اقوالى که در این زمینه وجود دارد دو قول به صحت نزدیک ترند:

نخست اینکه این حادثه در شهر «افسوس» واقع شده و این غار در نزدیکى آن قرار داشته است.

ویرانه هاى این شهر، هم اکنون در نزدیکى «ازمیر» در «ترکیه» به چشم مى خورد، و در کنار قریه «ایاصولوک» در کوه «ینایرداغ» هم اکنون غارى دیده مى شود که فاصله چندانى از «افسوس» ندارد.

این غار، غار وسیعى است که مى گویند آثار صدها قبر در آن به چشم مى خورد و به عقیده بسیارى غار «اصحاب کهف» همین است.

به طورى که ارباب اطلاع نقل کرده اند، دهانه این غار به سوى شمال شرقى است و همین سبب شده که بعضى مفسران بزرگ در اصالت آن تردید کنند، در حالى که این وضع مؤید اصالت آن است زیرا قرار گرفتن آفتاب به هنگام طلوع در سمت راست غار و در هنگام غروب در سمت چپ ، مفهومش آن است که دهانه غار به سوى شمال و یا اندکى متمایل به شمال شرقى باشد.

عدم وجود مسجد و معبدى در حال حاضر در کنار آن، دلیلى بر نفى اصالت آن نیز نخواهد بود، چه اینکه ممکن است با گذشتن حدود 17 قرن آثار آن معبد از بین رفته باشد.

دومین غار، غارى است که در نزدیکى پایتخت «اردن» یعنى شهر «امان» واقع شده است، در نزدیکى روستایى به نام «رجیب».

در بالاى این غار، آثار صومعه اى دیده مى شود که طبق پاره اى قرائن، مربوط به قرن پنجم میلادى است که بعد از غلبه مسلمین بر آنجا تبدیل به مسجد شده و محراب و مأذنه دارد.

 

   همه چیز در مورد غار اصحاب‌ کهف

 دیگر غارها

در برخى‌ روایات‌ آمده‌ که‌ در قریه‌ای‌ به‌ نام‌ لوشه‌ در غرناطه‌، غاری‌ دیده‌ شده‌ است‌ که‌ اجسادی‌ با سگشان‌ در آن‌ وجود دارند و مردم‌ آنان‌ را اصحاب‌ کهف‌ مى‌پندارند.

در کنار آن‌ غار مسجدی‌ است‌ و در نزدیکى‌ مسجد، قصری‌ به‌نام‌ رقیم‌ و در قسمت‌ شمالى‌ غرناطه‌ شهری‌ قدیمی‌ به‌ نام‌ دقیوس‌ وجود دارد .

در ایالت نخجوان آذربایجان نیز غاری به عنوان غار اصحاب کهف معرفی شده است.

  

اصحاب کهف در متون کهن مسیحی و توجه خاورشناسان

در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی آمده است: در متون‌ مسیحى‌ کهن، داستان‌ اصحاب‌ کهف‌ با مضامینى‌ کاملاً قابل‌ مقایسه‌ با مضامین‌ اسلامى‌ دیده‌ مى‌شود، بدان‌گونه‌ که‌ نه‌ تنها مى‌توان‌ خطوط کلى‌ داستان‌ قرآنى‌ را در پرداختهای‌ مسیحى‌ بازیافت‌ بلکه‌ بخش‌ تفصیلات‌ داستان‌ در روایات‌ و تفاسیر اسلامى‌ نیز با پرداختهای‌ مسیحى‌ قابل‌ مقایسه‌ است‌.

اصحاب‌ کهف‌ و مقایسه آن‌ با نمونه‌های‌ مسیحى و همچنین‌ تطبیق‌ آن‌ با برخى‌ دانسته‌های‌ تاریخى، توجه‌ خاورشناسان‌ را به‌ خود جلب‌ کرده‌ است‌، چنانکه‌ از زوایای‌ مختلف‌ درباره این‌ موضوع‌ به‌ تحقیق‌ پرداخته‌اند.

برای‌ نمونه‌ ماسینیون‌ با نگاهى‌ بر روایات‌ اسلامى‌ و مسیحى‌ به‌ بررسى‌ جایگاه‌ اصحاب‌ کهف‌ در میان‌ گروههای‌ قومى‌ گوناگون‌ به‌ ویژه‌ از نظر تصویرنگاری‌ ایشان‌ عنایت‌ داشته و طى‌ یک‌ سلسله‌ مقالات‌ به‌ تفصیل‌ به‌ این‌ مطلب‌ پرداخته‌ است

از سویى‌ دیگر یونگ‌ با مقایسه داستان‌ اصحاب‌ کهف‌ و داستان‌ خضر نبى‌، به‌ موضوع‌ تجدید حیات‌ و عمر دوباره‌ یافتن‌ نظر داشته‌ است‌ .

منشأ زبان شناختی در کشورهای اسکاندیناوی، آلمان، مجارستان و ولز

واژه sjusovare یا syv sover که در کشورهای اسکاندیناوی سوئد، نروژ و دانمارک کاربرد داشته ریشه در داستان اصحاب کهف از افسوس دارد و به معنای کسی است که سخت و طولانی خوابیده است.

واژه "Siebenschl?fe" در زبان آلمانی و "hétalv?" در زبان مجاری نیز معنایی شبیه به کاربرد مشابه در اسکاندیناوی دارد. این واژه ویژگی فردی را توصیف می کند که معمولا خواب طولانی داشته و دیرتر از زمان لازم از خواب بیدار می شود.

در دامنه واژگان ولزی نیز واژه "saith cysgadur" در داستان بلند ریز لوئیس نوشته دنیل اوون در سال 1885 به کار برده می شود و اشاره به فردی دارد که خواب طولانی داشته است.

 

اصحاب کهف در ادبیات قرون وسطی

توصیف شرایط و وضعیت اصحاب کهف، قرن شانزدهم در فرهنگ کلیسای پروتستان عمومیت یافت و جان دون از شعرای قرن شانزدهم شعری در این رابطه سروده است.

در دوره روشنگری اشاره به داستان اصحاب کهف چندان فراگیر نبود اما شرح این داستان با ظهور عصر رومانتیسیزم احیا شد. اشاره به این داستان در آثاری از تومان دی کوئنسی، شعری از گوته، داستانی از واشنگتن ایروینگ و اچ جی ولز به چشم می خورد.

 

ظهور داستان اصحاب کهف در ادبیات دوران مدرن

دانیلو کیس نویسنده صرب - کرووات داستان اصحاب کهف را در قالب یک داستان کوتاه در کتاب خود با عنوان دانشنامه درگذشتگان روایت کرده است.

این داستان در دو کتاب سوزان کوپر نیز روایت شده است.

گیلبرد موریس در مجموعه داستانهای اصحاب کهف رویکرد مدرنی به این داستان داشته و با الهام از آن داستانی مشابه نقل کرده است.

 


ارسال دیدگاه

اصحاب کهف

0

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 نقشی روسی از اصحاب کهف

اصحاب کهف عده‌ای مسیحی بودند که در دوران حکمرانی یکی از حکمرانان محلی روم باستان،دقیانوس، در شهر افسوس در ترکیه امروزی زندگی می‌کردند و همگی جز یکی از آنان که چوپان بود از اشراف زادگان و درباریان بودند و دین خود را مخفی نگاه می‌داشتند.

 اینان سرانجام از جبر حاکم روزگار به ستوه آمده بر اساس الهامی که از خداوند دریافت کردند «پس هنگامی که از خدایان دروغین دوری جستید به غار پناهنده شوید تا پروردگارتان رحمتش را بر شما ارزانی دارد». چون به غار رسیدند. خواب ایشان را در ربود پس حدود سیصد سال به خواب اندر همی بودند؛ و سگ ایشان بر در غار چنان بود که گویی بیدار است. پس از سیصدسال چون برخاستند خود پنداشتند که چند ساعتی بیش نخفته‌اند. چون به شهر شُدند همه چیز را دیگرگونه یافتند. سرانجام به غار بازگشته و دیگر اثری از ایشان یافت نشد.

 باستانشناسی و جغرافیای تاریخی

برخی باستانشناسان، محل غار اصحاب کهف را در میان دو روستای رقیم و ابوعلند واقع در هفت کیلومتری امان پایتخت اردن دانسته‌اند، که بر فراز آن نیز مسجدی کشف شده است. برخی نیز آن را در دمشق پایتخت سوریه دانسته‌اند. برخی دیگر نیز محل آن را غار افسس در ایونیه ترکیه دانسته‌اند.

 غار اصحاب کهف در افسس ترکیه

داستان‌های مشابه در دیگر ادیان

داستان مشابهی در کتاب مقدس هندوان وجود دارد که در آن ایندرا برای ریاضت در زمانی که آسورها سراسر دنیا را گرفته بودند به میان گل نیلوفر آبی رفت. این داستان در منابع ایرانی به داستان زروان برگردان شده است و در منابع ترکی به افسانه کورموستا یا هورموزدا تعبیر شده است.


ارسال دیدگاه

حر بن یزید ریاحی

0

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

برای تأییدپذیری کامل این مقاله به منابع بیشتری نیاز است. لطفاً با توجه به شیوهٔ ویکی‌پدیا برای ارجاع به منابع با ارایهٔ منابع معتبر این مقاله را بهبود بخشید. مطالب بی‌منبع را می‌توان به چالش کشید و حذف کرد.

حر بن یزید ریاحی از همراهان حسین بن علی در واقعه کربلا بود.

 حر از خاندان معروف عراق و از رؤسای قبایل کوفیان بود. به‌درخواست ابن زیاد، برای مبارزه با حسین فراخوانده شد.او به سرکردگی هزار سوار برگزیده گشت. گفته‌اند وقتی از دارالاماره کوفه، با ماموریت بستن راه بر حسین بیرون آمد، ندایی شنید که: «ای حر!مژده باد تو را بهشت ...»

در کربلا

حر با سپاهش در منزل «قصر بنی مقاتل» یا «شراف»، راه را بر حسین بست و مانع از حرکت او به سوی کوفه شد. کاروان حسین را همراهی کرد تا به کربلا رسیدند و حسین در آنجا فرود آمد. حر وقتی فهمید کار جنگ با حسین بن علی جدی است، صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خویش، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به کاروان حسین پیوست. توبه کنان کنار خیمه‌های حسین آمد و اظهار پشیمانی کرد، سپس اذن میدان طلبید. ظاهراً حر با اذن امام حسین اولین فردی است که به میدان رفت و در خطابهای مؤثر، سپاه کوفه را به خاطر جنگیدن با حسین توبیخ کرد. چیزی نمانده بود که سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده از جنگ با حسین منصرف سازد، که سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد. نزد حسین بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و با رجزخوانی، به مبارزه پرداخت و کشته شد. رجز او چنین بود:

 انی انا الحر و ماوی الضیف                اضرب فی اعناقکم بالسیف

عن خیر من حل بارض الخیف             اضربکم و لا اری من حیف

که حاکی از شجاعت او در شمشیر زنی در دفاع از حسین و حق دانستن این راه بود. حسین بن علی بر بالین حر رفت و به او گفت: توهمانگونه که مادرت نامت را «حر» گذاشته‌است، حر و آزاده‌ای، آزاد در دنیا و سعادتمنددر آخرت! «انت الحر کما سمیتک امک، و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآخرة» و دست بر چهره‌اش کشید.حسین با دستمالی سر حر را بست. پس از عاشورا بنی‌تمیم او را در فاصله یک مایلی از حسین دفن کردند، همانجا که قبر کنونی اوست، بیرون کربلا در جایی که در قدیم به آن «نواویس» می‌گفته‌اند.


ارسال دیدگاه
صفحه بعد »
تمام محتوای این سایت گردآوری شده سیستم فیدخوان سایت می باشد و هیچ مسئولیتی در قبال نوشته های آن متوجه سایت نمی باشد.
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت برای گردآورنده آن محفوظ می باشد.