امروز سه شنبه 31 مرداد 1396      صفحه اصلي | درباره ما | درخواست ثبت فیدخوان | گزارش تخلف مطلب | تبليغات | تماس با ما


tarikh.cloob24.com     

مریم مجدلیه

0
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
Mary Magdalene
مجدلیهٔ پشیمان، اثر دومنیکو تینتورتو، حدود ۱۵۹۸
مریدِ عیسی مسیح
زادروزنامشخص
مجدلیه، یهودیه
درگذشتنامشخص
احتمالاً در پروانس-آلپ-کوت دازور، فرانسه، یا افسوس (شهر),آناتولی[۱]
محترم شمرده‌شده درکلیسای ارتدکس شرقی
کلیسای کاتولیک
جامعه انگلیکن
لوتریانیسم
پروتستانتیسم
بهائیت
جشنژوئیه ۲۲
قدیس حامیتوبه کنندگانپرهیزگاران، داروسازان،دباغان، زنان

مریمِ مَجدَلیه (به زبان عبریמרים המגדלית، یونانی باستان: Μαρία ἡ Μαγδαληνή)[۲] شخصیتی در عهد جدید و یکی از پیروانِ مؤمنِ عیسی مسیح به شمار رفته و کلیساهای کاتولیک رومی، ارتدکس شرقی، لوتری و انگلیکان او را جزو قدیسه‌ها می‌دانند. لقبِ مجدلیه اشاره به شهری به نامِ مجدله در کرانهٔ غربیِ دریاچهٔ تیبریاس دارد. مریمِ مجدلیه با عیسی مسیح به‌عنوانِ یکی از پیروانِ او سفر کرد. گفته شده که وی شاهدِ مصلوب شدن و رستاخیزِ عیسی مسیح بوده است.[۳] در انجیل‌های چهارگانه از او دستِ کم ۱۲ بار[۴] و بیش از رسولان نام برده شده است. در مسیحیتِ غربی و طیِ قرونِ وسطی از مریمِ مجدلیه به‌عنوانِ فاحشهٔ توبه‌گر یا زنِ بدکاره نام برده می‌شد[۵] البته این صفات در هیچ‌یک از انجیل‌های چهارگانهبه مریمِ مجدلیه نسبت داده نشده‌اند و تنها در سُنتِ مسیحیِ پسین موجود هستند.[۳] روزِ ۲۲ ژوئیهِ هر سال از سوی مسیحیانِ کلیسای کاتولیک،کلیسای ارتدکس شرقی، انگلیکن و لوتریانیسم برای او جشن گرفته می‌شود.

پیکرهٔ مریم مجدلیه اثر دوناتلو

سرگذشتِ مریمِ مَجدَلیه

بر پایه انجیل، مریمِ مَجدَلیه زنی تن‌فروش و بسیار زیبا بوده است. روزی اهلِ شهر به دنبالِ وی می‌افتند تا وی را سنگسار کنند. او می‌گریزد تا بهعیسی می‌رسد. عیسی داستان را از پیگیرانِ مریم می‌پرسد و آنان می‌گویند که ما می‌خواهیم او را از برای گناهانش سنگسار کنیم. عیسیمی‌گوید بسیار خوب چنین کنید ولی اولین سنگ را کسی بزند که گناهی نکرده باشد.  این سخنِ عیسی ایشان را شرمنده و پراکنده‌ساخت و جانِ مریم مجدلیه را رهانید و از آن پس وی یکی از یارانِ نزدیکِ عیسی گردید.

به نام مجدلیه در انجیل لوقا ۸:۲ اشاره شده:

چندی بعد عیسی سفری به شهرها و دهات ایالت جلیل کرد تا همه جا مژدهٔ ملکوت خدا را اعلام کند. آن دوازده شاگرد و چند زن که از روح پلید و یا از امراض شفا یافته بودند نیز او را همراهی می‌کردند. مریم مجدلیه که عیسی هفت روح پلید را از وجود او بیرون کرده بود. یونا، همسر خوزا (رئیس دربار هیرودیس)، و سوسن از جمله این زنان بودند. ایشان و بسیاری از زنان دیگر از دارایی شخصی خود، عیسی و شاگردانش را خدمت می‌کردند.

برخی فرقه‌های مسیحی بر این باورند که مریم مجدلیه از خانواده‌ای سلطنتی می‌باشد. بر پایه باور این فرقه‌ها، حتی انجیلی به مریم مجدلیه منسوب است. حتی در برخی از تئوری‌ها و تحلیل‌هایی که به تازگی مطرح شده مریم مجدلیه به عنوان کسی با عیسی مسیح رابطه عاطفی داشته و حتی فراتر مطرح می‌شود و حتی روزنامه دیلی میل از کشف سندی مبنی بر ازدواج ایشان خبر داده است.[۶]

تابلویی زیبا از این داستان بدستِ لئوناردو داوینچی ترسیم شده است و در موزهٔ سن سباستین نگهداری می‌شود. این تابلو به نام «گریز مریم مجدلیه» مشهور است.

انجیل مریم مجدلیه

انجیل مریم یک انجیل اپوکریفا (که شش صفحه اول و صفحات آخر این انجیل در دسترس نیست) است. قدیمی‌ترین نسخهٔ پیدا شده به حدود قرن دوم میلادیبرمی‌گردد، که به زبان قبطی و بر روی کاغذ پاپیروس نوشته شده است. امروزه با اینکه صفحات زیادی از این انجیل در دسترس نیست اما به زبان‌های گوناگون از جملهآلمانی و انگلیسی به چاپ رسیده. در این انجیل، از عیسی با عنوان نجات‌دهنده یاد شده است.[۷]

عیسی و مریم مجدلیه

مریم مجدلیه در برابرِ صلیبِ عیسی مسیح زانو زده‌است. اثر گابریل ووگر، ۱۸۶۸ میلادی

مطالب زیادی در مورد علاقهٔ عیسی به مریم مجدلیه نوشته شده که بعضی از آنها با برخی اعتراضات نیز مواجه شده‌اند. اما بر اساس انجیل مریم مجدلیه در فصل پنجم آیهٔ پنج: «پیتر (پطرس) به مریم گفت: «خواهر، ما می‌دانیم که نجات‌دهنده تو را از دیگر زنان بیشتر دوست دارد.»[۷]

در انجیلِ فیلیپ (اپوکریفا) که به فیلیپ (از حواریون عیسی مسیح) منتسب است، در آیهٔ ۵۵ آمده: «ارباب (در مسیحیت منظور عیسی مسیح) مریم مجدلیه را از همهٔ دیگر پیروانش بیشتر دوست داشت.»

رمان رمز داوینچی نوشتهٔ دن براون نیز با آب و تاب بسیار به این موضوع پرداخته‌است.


ارسال دیدگاه

رمز داوینچی

0
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
رمز داوینچی
DaVinciCode.jpg
نویسندهدن براون
ناشرDoubleday (US)
Transworld & Bantam Books (UK)
محل نشرامریکا
شابک0-385-50420-9 (US) / 978-0-55215971-5 (UK)
موضوعتاریخی، هیجانی، معماگونه

رمز داوینچی (یا راز داوینچی یا کُد داوینچی) نام رمانی کارآگاهی و ماجرایی است از نویسندهٔ آمریکایی، دن براون که از فروش و استقبال گسترده‌ای در سراسر جهان برخوردار بوده‌است و در فاصله چند سال پس از چاپ آن، یک فیلم سینمایی و یک بازی ویدئوئی هم بر اساس آن ساخته شده‌است.

این کتاب قسمت دوم از سه‌گانهٔ براون است. قسمت اول آن در سال ۲۰۰۰ با نام «فرشتگان و شیاطین» به چاپ رسید. قسمت سوم از سه‌گانهٔ براون نیز با نام «نماد گمشده» درسال ۲۰۰۹ به چاپ رسید.

در این کتاب (به خصوص در پاورقی‌های ترجمه فارسی آن) اطلاعاتی دربارهٔ خدای مؤنث، ادیان پگانی، دین یهودی و دیر صهیون وجود دارد.

تاریخچه

این رمان در سال ۲۰۰۳ بازار را تسخیر کرد و فروشش حتی از مجموعه هری پاتر نیز پیشی گرفت. تا می ۲۰۰۶ بیش از ۶۰ میلیون نسخه از این کتاب به فروش رسیده است و به ۴۴ زبان (از جمله فارسی) ترجمه شده است. محبوبیت و شهرت این کتاب به جایی رسید که شرکت‌های مسافرتی در سرتاسر دنیا، تورهایی ایجاد کرده‌اند که حول وقایع این کتاب می‌گردد و شرکتهایی مثل شرکت «راوینچیز» مسابقاتی با استفاده از مفاهیم کتاب ایجاد کرده‌اند. در ضمن یک فیلم سینمایی و یک بازی ویدئوئی نیز بر اساس آن ساخته شده‌اند.

هم‌زمان، بخصوص بخاطر موضوع جنجالی کتاب، مخالفت‌های بسیار متنوع و مختلفی نیز با آن صورت گرفت. این کتاب شدیداً علیه کلیسای کاتولیک، واتیکان، پاپ و گروه مذهبی اپوس دئی است و از همین رو گروه‌های مختلف مسیحی و اسلامی علیه آن واکنش نشان داده‌اند.

«کلمبیا پیکچرز» (متعلق به سونی) سریعاً فیلمی بر اساس این کتاب تهیه کرد که در اواخر می ۲۰۰۶ به نمایش عمومی درآمد. آکیوا گلدسمن فیلمنامه این فیلم را نوشته است و ران هاواردکارگردانی آن را به عهده دارد. تام هنکس نقش رابرت لنگدان، آدری تاتو نقش سوفی نوو و ایان مک کلن نقش لی تیبینگ را بازی می‌کنند.

ترجمه و چاپ در ایران

این کتاب توسط چند مترجم به فارسی برگردانده شده است. «رمز داوینچی» یا «راز داوینچی» یا «کد داوینچی» هر سه برای ترجمه عنوان کتاب به کار رفته‌اند. فروش کتاب بسیار موفق بود و بعضی ترجمه‌ها به چندین چاپ رسیدند اما در پی اعتراض شماری از روحانیون مسیحی ایران، مقامات ایران چاپ این کتاب را ممنوع کرده‌اند.[۱]

با این حال نسخه‌هایی که از هفت بار تجدید چاپ این کتاب در انبارها و قفسه کتاب فروشیها باقی‌مانده، همچنان اجازه فروش خواهند داشت.

خلاصه داستان

ماجرای داستان حول یک تئوری خاص در مورد تاریخ مسیحیت می‌گردد که پیش از این کتاب نیز در موردش صحبت شده است و تاریخ‌دانانی با آن موافقند. کتاب «خون مقدس، جام مقدس» منبع اصلی براون برای این تئوری‌ها بوده است. طبق این تئوری عیسی مسیح با مریم مجدلیه ازدواج کرده است و صاحب فرزند شده است و کلیسای کاتولیک و واتیکان با اطلاع از این قضایا قصد در پنهان کردن آن‌ها داشته‌اند. در ضمن «جام مقدس» نه یک شیئی بلکه خود مریم مجدلیه است.

تئوری‌های مختلف دیگری نیز در این کتاب وجود دارند؛ مثلاً این که لئوناردو داوینچی همجنسگرا بوده است و نقاشی معروف «مونالیزا» در واقع پرتره داوینچی از خودش به شکل یک زن است.

داستان کتاب در کشورهای فرانسه و بریتانیا و در بعضی اماکن مشهور این دو کشور اتفاق می‌افتد. (مثل موزهٔ لوور و صومعه‌ای که به صومعه برهنه موسوم است و همچون نقاشی مشهور داوینچی از آناتومی انسان ژست گرفته و پیغامی رمزی نیز در کنارش نوشته شده است).

پنج ماه پیش از شروع داستان، واتیکان به اسقف آرینگاروسا، رهبری یک فرقه مسیحی تندرو و مبتنی بر ریاضت‌های سنگین جسمانی موسوم به اپوس دئی (یعنی: کار خدا) اعلام می‌کند که می‌خواهد دست از حمایت از این فرقه بردارد و ۲۰ میلیون یوروی اهدایی فرقه را هم پس خواهد داد. فردی موسوم به استاد که در اصل قصد تخریب وجههٔ کلیسا و اپوس دئی را دارد، به اسقف پیشنهاد می‌دهد در ازای ۲۰ میلیون، جام مقدس گمشدهٔ عیسی را در اختیارش بگذارد تا اپوس دئی قدرت و محبوبیت زیادی پیدا کند؛ ولی در حقیقت با استفاده از یکی از نیروهای اسقف به قتل اعضای دیر صهیون که مخالفان قدیمی کلیسا و حافظان جام مقدس هستند، می‌پردازد تا خودش بتواند جام را به دست بیاورد.

استاد اعظم دیر صهیون که رئیس موزه لوور است پیش از مرگ، اسرار یافتن جام را به نوه‌اش (سوفی) منتقل می‌کند و از او می‌خواهد از دانشمندی آمریکایی (رابرت لنگدان) که در نمادشناسی مذهبی و باستان‌شناسی متبحر است کمک بخواهد. این دو با وجود تعقیب بی‌امان پلیس و نیروهای استاد، مرحله به مرحله به جام مقدس نزدیک می‌شوند و در این راه از یک تاریخ‌دان انگلیسی(تیبنیگ) هم کمک می‌گیرند که در نهایت معلوم می‌شود خود استاد است. نهایتاً پرنسس سوفی خانواده گمشده‌اش را پیدا می‌کند و لنگدان هم جام مقدس را؛ و تازه، همدیگر را هم پیدا می‌کنند.

شخصیت‌ها

  • ژاک سونیر(Jacques Sauniere) موزه داری است که ریاست موزه لوور را به عهده دارد. وی یکی از مشهورترین کسانی است که دربارهٔ ایزدبانو تحقیق می‌کنند و نمادهای بسیاری را درمورد او می‌شناسد. هم چنین تعداد زیادی از مجسمه‌ها و نمادهای باستانی مربوط به مام زمین یا الههٔ مادر را در موزه لوور جمع‌آوری کرده است. هم چنین طرح‌های ساخته نشدهٔ داوینچی را با چوب، سنگ و فلز به صورت کاملاً حرفه‌ای می‌سازد. وی استاد اعظم دیر صهیون و یکی از ۴ نفری است که مکان واقعی اختفای اسناد سری دیر صهیون (اخوت) را می‌داند. این اسناد ثابت می‌کنند که مسیح با مریم مجدلیه ازدواج کرده و از او صاحب فرزند شده است و نسل او تا به امروز ادامه یافته است.
  • پروفسور رابرت لنگدان (Robert Langdon (استاد نمادشناسی مذهبی در دانشگاه هاروارد و یکی از مطرح‌ترین استادان نمادشناسی مذاهب است که برای ایراد یک سخنرانی در مورد نمادهای کفرآمیز که در کلیساهای جامع جهان به کار رفته، به پاریس دعوت شده است. وی از سوی پلیس فرانسه متهم به قتل ژاک سونیر می‌شود و در حال فرار از دست پلیس قضایی فرانسه، راز مرگ او و مکان اختفای اسناد را کشف می‌کند.
  • بژو فاش (Bezu Fache) رئیس بدخلق پلیس مخفی پاریس (DCPJ) است. وی فردی چهارشانه، تنومند و در عین حال به شدت زیرک، بیرحم و بسیار تیزبین است. موهای تیره‌اش با روغن زیاد رو به عقب شانه خورده‌اند، ابروانش گره خورده و دماغ نوک تیزی شبیه به دماغه یک کشتی جنگی است. زیردستانش او را گاو نر می‌نامند. وی به شدت با حضور زنان در اداره پلیس مخالف است و اعتقاد دارد که حضور زنان در اداره پلیس تمرکز مردها را برهم می‌زند. وی سنجاق کراواتی دارد که همیشه آن را به کراواتش می‌زند. صلیبی نقره‌ای با سیزده عقیق سیاه، نمادی که به صلیب گوهرین مشهور است و نشانه مسیح و دوازده تن از حواریونش است.
  • سوفی نوو (Sophie Neveu) کارآگاه رمزشناسی است که تحصیلاتش را در انگلستان به پایان رسانده و اکنون به عنوان متخصص رمزشناسی در پلیس فرانسه مشغول به خدمت است. او فردی بسیار چابک و تیزهوش است که تعلیمات پدربزرگش او را در گشودن رازها توانی شگفت‌انگیز داده است. در داستان ما در می‌یابیم پدربزرگ او کسی نیست جز ژاک سونیر رئیس موزهٔ لوور. بعدها معلوم می‌شود که او از نوادگان عیسی مسیح و مریم مجدلیه است.
  • اسقف مانوئل آرینگاروسا در جوانی کشیشی تهی دست بود و اکنون در مقام مسئول کل «اپوس دئی» است، او فردی شدیداً جاه طلب است. او در پی چیزی است که در صورت به دست آوردنش موقعیت خود را در واتیکان برای همیشه تثبیت خواهد کرد و حتی خود پاپ نیز در دستانش قرار خواهد گرفت. وی به دنبال اطلاع یافتن از وجود سنگ تاج به طمع می‌افتد، طمعی که او را تا پای مرگ می‌کشاند.
  • سیلاس نمونه بارز یک عنصر مذهبی بنیادگرا و متحجر است. اوست که به دستور استاد و با هدایت اسقف آرینگاروسا دست به قتل سونیر و سه تن دیگر زده است. او به دنبال سنگ تاج دست اندرکار آدمکشی‌های بیشتر است. برای او کشتن انسان‌ها یک فریضهٔ مقدس است. وی طبق تعلیمات اپوس دئی ریاضت جسمی را با بستن پابندی میخ دار به خود اعمال می‌کند و خود را با طناب گره داری شلاق می‌زند تا گناهش پاک شود.
  • لی تیبینگ، پژوهشگر و مذهب‌شناس معروف انگلیسی، تاریخ‌دان سلطنتی بریتانیا، دارای عنوان «سر» که شخصیتی بسیار «انگلیسی» دارد و چای ارل گری با لیمو می‌نوشد. با دو عصای آلومینیومی و پابندهای فلزی راه می‌رود و بسیار مرفه و پولدار است. در تمام عمر در مورد جام مقدس و مکان اختفای اسناد تحقیق کرده است و به ظاهر می‌خواهد با افشای حقیقت، جهان را به فریب دوهزارسالهٔ کلیسا آگاه کند، لیکن در پایان مشخص می‌شود او کسی جز «استاد» سیلاس و فرقه اپوس دئی نیست.

کتاب

در بعضی کشورهای دنیا و در ایران جلوی چاپ این کتاب گرفته شده است.
پرش به بالا


ارسال دیدگاه

مونالیزا

0
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
مونالیزا
Mona Lisa, by Leonardo da Vinci, from C2RMF retouched.jpg

نگارگرلئوناردو داوینچی
سال خلق۱۵۰۳ تا ۱۵۰۶
تکنیکرنگ روغن روی چوب
اندازه‌ها۷۷×۵۳ سانتیمتر
مالکموزه لوور، پاریس

مونالیزا که به لبخند ژوکوند نیز شهرت دارد، نام یکی از معروف‌ترین تابلوهای نقاشی لئوناردو داوینچی هنرمند مشهور ایتالیایی است که بارنگ روغن بر روی صفحه چوب سپیدار نقاشی شده‌است. این نقاشی دارای عناوینی همچون شناخته‌ شده‌ترین، پُر بازدید‌ترین و مقلدترین (مورد تقلید قرار گرفته) اثر جهان می‌باشد که بیشترین مطالب نوشته شده مرتبط را نیز شامل می‌گردد.[۱]

این اثر استثنایی در طول تاریخ چندین بار ربوده شده، و با این‌که بیش از ۵۰۰ سال از زمان خلقش می‌گذرد اما آسیب چندانی ندیده‌است. مونالیزا هم اکنون در تملک دولت فرانسه می‌باشد و در موزه لوور در پاریس نگهداری می‌شود.

تابلوی مشهور لبخند ژوکوند به دلیل لبخند بسیار مرموز مونالیزا و همچنین سبک نوین نقاشی لئوناردو داوینچی در آن زمان، به شهرت جهانی رسید. گفته شده‌است که داوینچی سفارش نقاشی این اثر را بین سال‌های ۱۵۰۳ تا ۱۵۰۶ دریافت کرد، اما آن را به موقع تحویل نداد و چند بار آن را عوض کرد.

ریشهٔ تاریخی لبخند مونالیزا

لئوناردو داوینچی نقاشی مونالیزا را در ۱۵۰۳ یا ۱۵۰۴ در فلورانس آغاز کرد. به گفته جورجیو واساری، (یکی از هم دوره ای‌های داوینچی) او پس از چهار سال تأخیر نقاشی را ناتمام رها کرد؛ که چنین رفتاری در بسیاری از نقاشی‌های لئوناردو شایع است که بعدها در زندگی اش ابراز پشیمانی می‌کند: " … هرگز یک کار را به پایان نرساندم … " تصور می‌شود که او همچنان به کار بر روی مونا لیزا به مدت سه سال پس از اینکه به فرانسه نقل مکان کرد تا مدت کوتاهی قبل از مرگش در سال ۱۵۱۹ ادامه داد تا آن را به پایان رساند. این اثر یکی از پر آوازه‌ترین چهره فردی جهان است. ابهام این چهره نتیجه علاقه داوینچی به سایه روشن کاری است. این چهره را درون یک هرم قرار داده است و سه لکه بزرگ روشنایی در اثر بوجود آورده است. ترکیب بندی صحیح، رنگ پردازی مناسب، تأکید بر عنصر انسانی، تصویر سه بعدی و نمایی علمی از سایه روشن کاری از ویژگی‌های این اثر می‌باشد؛ که باعث زیبایی آن شده است. منظره کمی از بالا و چهره کمی از پایین دیده شده است.[۲]

از تاریخ این چنین بر می‌آید که فردی بنام فرانسیسکو بارتولومئو[۳] از اشراف شهر فلورانس از داوینچی خواسته است که پرتره همسر سوم خود یعنی لیزا آنتونیو ماریا[۴] را برای او نقاشی کند. داوینچی نزدیک به چهار سال روی این اثر هنری کار کرد و پس از اتمام نقاشی در سال ۱۵۰۷ این تابلوی زیبا را به فرانسیسکو نفروخت، فلورانس را ترک کرد و آنرا نزد خود نگاه داشت.

برخی معتقد هستند از آنجایی که لئوناردو تابلو را تمام نکرده بود آنرا به فرانسیسکو نفروخت و بسیاری دیگر معتقد هستند که لئوناردو عاشق این تابلو بود.

داوینچی در سال ۱۵۱۶ هنگامی که تابلو مونالیزا را در چمدان‌های خود داشت وارد فرانسه می‌شود و آن را به پادشاه وقت فرانسه فرانسیس اول[۵] می‌فروشد. پس از آن به مرور زمان این اثر زیبا به شهرهای مختلف فرانسه نقل مکان می‌کند تا اینکه پس از انقلاب فرانسه، مونالیزا موزه لوور را به‌عنوان خانه خود انتخاب می‌کند.

ناپلئون آن را از موزه برمی‌دارد و به اتاق خواب خصوصی خود در کاخ تویلری می‌برد ولی پس از تبعید ناپلئون این اثر دوباره به لوور بازگردانده می‌شود.[۶] در ۲۱ اوت سال ۱۹۱۱ تابلو مونالیزا توسط یک دزد ایتالیایی دزدیده و به ایتالیا آورده می‌شود. پس از گذشت دو سال این تابلو در زادگاه خود یعنی فلورانس دیده می‌شود و پس از انجام برخی فعالیت‌های اداری و قانونی تابلو دوباره به لوور بازگردانده می‌شود.

در سال ۱۹۵۶ شخصی اقدام به پاشیدن اسید به قسمت پایینی تابلو نمود که مرمت آن سال‌ها به طول انجامید. در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی شهرهای نیویورک، توکیو و مسکو میزبان این تابلو بودند.[۷]

نگارخانه

منابع

  1. پرش به بالا
     Lichfield, John (1 April 2005). "The Moving of the Mona Lisa". The Independent.
  2. پرش به بالا
     کتاب درک عمومی هنر مبتکران ص 139
  3. پرش به بالا
     Francesco di Bartolommeo
  4. پرش به بالا
     Lisa di Antonio Maria
  5. پرش به بالا
     Francis I
  6. پرش به بالا
     Bohm-Duchen, Monica (2001). The private life of a masterpiece. University of California Press. p. 53. ISBN 978-0-520-23378-2. Retrieved 10 October 2010.
  7. پرش به بالا
     مونالیزا

ارسال دیدگاه

لئوناردو دا وینچی

0
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
لئوناردو دا وینچی
Leonardo self.jpg
ناملئوناردو دا وینچی
نام اصلیلئوناردو دی سر پیرو دا وینچی
نام(های)
دیگر
لئون دا
زادهٔ۱۵ آوریل ۱۴۵۲
روستای وینچی، فلورانس، ایتالیای کنونی
درگذشت۲ مه ۱۵۱۹ میلادی (۶۷ سال)
آمبواز، پادشاهی فرانسه
ملّیتایتالیایی
رشتهدانشمند و نقاش و مخترع وزیست‌شناس
آثار برجستهشام آخر
مونالیزا
مرد ویتورین
امضا

لئوناردو دی سر پیرو دا وینچی (۱۵ آوریل ۱۴۵۲ - ۲ مه ۱۵۱۹دانشمند، نقاش، مجسمه‌ساز، معمار، موسیقی‌دان، ریاضی‌دان، مهندس، مخترع، آناتومیست، زمین‌شناس، نقشه‌کش، گیاه‌شناس و نویسنده ایتالیایی دوره رنسانس بود. نبوغ او شاید بیش از هر چیز دیگری مورد توجه بوده است. لئوناردو معمولاً به عنوان نمونهٔ بارز یک مرد رنسانس معرفی می‌شود.[۱] از او به طور گسترده بزرگترین نقاش تاریخ یاد می‌کنند. عده‌ای نیز او را با استعدادترین شخصی می‌دانند که تا کنون در این جهان زندگی کرده است.

دا وینچی را کهن‌الگوی «فرد رنسانسی» دانسته‌اند. وی فردی بی‌نهایت خلاق و کنجکاو بود. او نظریات خود را در مجموعه یادداشتهایی که بالغ بر هزاران صفحه می‌باشند، ثبت کرده است. او طرحهای مبتکرانه‌ای را برای ساخت سلاحهایی مانند توپ‌های بخار، ماشین‌های پرنده و ادوات زرهی ارائه کرده بود، هرچند که بسیاری از آنها هرگز ساخته نشدند.
دا وینچی اولین طراح هواپیما و صدها اثر معماری دیگر به‌شمار می‌رود. یکی از طرح‌های ابتکاری او لباس غواصی و زیر دریایی جنگی است. او همچنین مسلسل، تانک نظامی، ساعتی که به ساعت دا وینچی معروف است، کیلومترشمار و چیزهای دیگر را طراحی یا اختراع کرد و با استفاده از خط معکوس برای طراحی‌های خود یادداشت‌هایی را نوشته است، که آنها را فقط در مقابل آینه می‌توان خواند. شهرت جهانی دا وینچی بیشتر به‌خاطر نقاشی‌های شام آخر و مونالیزا است. مارکو روسکی دربارهٔ او می‌گوید: در حالی که گمانه‌زنی‌های زیادی در مورد لئوناردو وجود دارد، چشم‌انداز او از جهان اساساً منطقی است و نه اسرار آمیز، و این که روش‌های تجربی به کار گرفته شده او برای زمان خودش غیرمعمول بود.[۲]

زندگی

دوران کودکی

خانهٔ دا وینچی در کودکی
نقاشی که به عنوان اولین کار دا وینچی شناخته می‌شود

لئوناردو دا وینچی در سال ۱۴۵۲ در روستای توسکانی زاده شد. او فرزند نامشروع یک ثروتمند، با نام پیرو فرانسیسو دی انتونیو دا وینچی و یک زن دهقان به نام کاترین بود. بین ۱۴۹۳ و ۱۴۹۵ لئوناردو زنی به نام کاترین را در میان افراد وابسته به خود را در اسناد مالیاتی خود ذکر کرده است. زمانی که او در ۱۴۹۵ فوت کرد، لیست هزینه‌های مراسم تشییع جنازه نشان می‌دهد که این زن مادر او بود.[۳][۴][۵] در مورد دوران کودکی لئوناردو اطلاعات زیادی در دست نیست. او ۵ سال اول زندگی خود را با مادرش گذراند، سپس در سال ۱۴۵۷ نزد خانوادهٔ پدرش، پدربزرگ، مادربزرگ و عمویش زندگی کرد. پدر او با یک دختر شانزده ساله ازدواج می‌کند، همسر دوم پدرش لئوناردو را خیلی دوست می‌داشت اما در سن جوانی درگذشت.[۶] او تحصیلات ابتدایی را در مدرسه دهکدهٔ محل سکونتش گذراند. با اینکه در مدرسه چندان موفق نبود، ولی شور و هیجان زیادی نسبت به طبیعت نشان می‌داد.[۷] دا وینچی به صورت غیررسمی هندسه و ریاضیات را نیز آموخت. وقتی او شانزده ساله بود پدرش برای بار دوم با دختر بیست ساله‌ای به نام فرانسسکا لنفردینی ازدواج کرد.[۸]

دوران جوانی

پرتره‌ای از لئوناردو دا وینچی در دوران جوانی
تعمید مسیح، یکی از آثار دا وینچی در کارگاه وروکیو

او را به شاگردی به هنرکده‌ای در فلورانس فرستادند تا نزد آندرئا دل وروکیو (۱۴۳۵۱۴۸۸)، که نقاش و پیکرتراش بود، آموزش ببیند. وروکیو از شهرت بسیاری برخوردار بود؛ به گونه‌ای که ساخت بنای یادبود «بارتولومئو کولئونی»، سردار نظامی شهر ونیز را به او سپردند. در آتلیه‌ای که قابلیت ساخت چنین شاهکارهایی را داشت، لئوناردوی جوان می‌توانست چیزهای زیادی بیاموزد. بدون شک در آنجا با رموز فنی ریخته‌گری و کارهای فلزی آشنا شده و آموخته‌است که چگونه با مطالعه و مشاهده دقیق مدل‌های برهنه و پوشیده، تابلوها و تندیس‌هایی را پدیدآورد. شمار زیادی از نقاشان و پیکرتراشان خوب، از هنرآموزان کارگاه موفق «وروکیو» بودند، ولی «لئوناردو» بسیار بهتر از یک نوجوان با استعداد بود، به گونه‌ای که در هفده سالگی در کار پیکر تراشی و سایر امور مربوط به آن به استاد ماهری تبدیل شده بود و قادر بود ابزارهای پیچیده و ماشین‌های مورد نیاز را پدیدآورد.[۹] او همچنین به پژوهش دربارهٔ گیاهان و جانوران مختلف پرداخت تا بتواند از آنها در تابلوهایش استفاده کند؛ علاوه بر این، دانش گسترده‌ای دربارهٔ نورشناسی، ژرفا نمایی و استفاده از رنگ‌ها کسب کرد. چنین آموزشی کافی بود که از هر نوجوان با استعدادی یک هنرمند برجسته بسازد. او پس از اتمام آموزش به شهر میلان رفت.[۱۰] لئوناردو در سال ۱۴۷۲ به عضویت گروه قدیس لوقا درآمد. مرکز این گروه یا اتحادیه، که عمدتاً از داروفروشان، پزشکان، و هنرمندان تشکیل شده بود، در بیمارستان سانتا ماریانوئووا بود. احتمالاً لئوناردو در آنجا فرصتی برای آموختن کالبدشکافی به دست آورد. در ۱۴۷۸ شورای شهر از او خواست نمازخانه سان برناردو در کاخ وکیو را نقاشی کند ولی بنا به دلایلی، این مأموریت را انجام نداد. لئوناردو در بسیاری از پروژه‌های مختلف برای لودویکو استخدام شد. از جمله آماده‌سازی شناورها برای موقعیت‌های خاص، طرح‌هایی برای یک گنبد برای کلیسای جامع میلان و یک مدل برای یک بنای تاریخی مربوط به ورزش سوارکاری بزرگ فرانچسکو اسفورزا که هفتاد تن برنز برای ریخته‌گری آن استفاده شد. این بنا برای چندین سال ناتمام ماند که برای لئوناردو غیرعادی نیست و در سال ۱۴۹۹ به پایان رسید.[۱۱]

دوران کهنسالی و مرگ

آرامگاه دا وینچی در کلیسای سنت هابرت در شهر آمبویس، فرانسه
مرگ لئوناردو دا وینچی اثر دومینیک انگر.

دا وینچی اواخر عمر خود را در شهر واتیکان در ایتالیا سپری نمود مکانی که رافائل و میکل آنژ در آنجا فعالیت داشتند.[۱۲] در اکتبر ۱۵۱۵ فرانسوای اول (François premier)، پادشاه فرانسه، میلان را به تسخیر خود درآورد. در دسامبر همان سال لئوناردو به نزد فرانسوای اول و پاپ لئون دهم فراخوانده شد. به لئوناردو سفارش جدیدی برای ساخت یک شیر مکانیکی داده شد، شیری که می‌توانست به طرف جلو گام بردارد و قفسه سینه‌اش را باز کرده و خوشه‌ای از گل‌های سوسن را نمایان سازد.[۱۳][۱۴] در سال ۱۵۱۵ به خدمت فرانسوا درآمد و در خانه‌ای ییلاقی در کلوس لوس در نزدیکی اقامتگاه سلطنتی جای گرفت. او سه سال پایانی عمر خویش را به همراه ملزی شاگردش در آنجا گذرانید و حقوقی معدل هزاراسکودی (واحد پول آن زمان در ایتالیا) دریافت می‌کرد.[۱۵] دا وینچی در روز دوم ماه مه سال ۱۵۱۹ در حالی که تبدیل به یکی از دوستان صمیمی فرانسوا شده بود در کلوس لوس درگذشت. واساری اینگونه می‌نویسد که پادشاه سر دا وینچی را در هنگام مرگ در آغوش گرفت هرچند که این داستان عاشقانه و رومانتیک که بسیار باب طبع فرانسویان و بسیاری از هنرمندان است بیشتر به افسانه شبیه‌است تا واقعیت.[۱۶][۱۷] واساری همچنین می‌نویسد که دا وینچی به هنگام مرگ تقاضای حضور یک کشیشبرای اعتراف به گناهان می‌کند.[۱۸] بر طبق خواستهٔ او شصت فقیر تابوت او را حمل می‌کنند. او در کلیسای سنت هابرت تدفین می‌شود. ملزی به عنوان وارث او شناخته می‌شود و تمامی پول‌ها، نقاشی‌ها، وسائل و دیگر آثار او به ملزی تعلق می‌گیرد. البته لئوناردو شریک قبلی و قدیمی‌اش، سالای و همچنین خدمتکارش را فراموش نکرد و به هرکدام از آن دو، نصف تاکستان خویش را بخشید.[۱۹]

زندگی شخصی و روابط

پرترهٔ ایزابلا دسته

دا وینچی دوستان زیادی داشت که هم اکنون به خاطر زمینه‌های کاری و یا اهمیت تاریخ خود امروزه به نوعی شناخته شده هستند؛ اما با این حال به نظر می‌رسد که به جز ایزابلا دسته، دوستی صمیمی و نزدیکی با زنان نداشته است. دا وینچی در حالیکه به همراه ایزابلا به یکی از نقاط ایتالیا سفر کرده بود، از او پرتره‌ای می‌کشد که به نظر می‌رسد قرار بوده طرح اولیهٔ یک نقاشی باشد که هم اکنون گم شده است.[۲۰]

شاگردان

جیان جیاکومو کاپورتی د اورنئو یا همان سالای از سال ۱۴۹۰ همراه با دا وینچی زندگی می‌کرد. تنها پس از گذشت یک سال از پیوستن سالای به دا وینچی، او لیستی از خرابکاری‌ها و تخطی‌های سالی فراهم کرد. لئوناردو او را دزد دروغگو کله‌شق و دله خطاب کرد. پس از اینکه او دست کم پنج بار با پول‌های دا وینچی فرار و آن‌ها را صرف کارهایی همچون خرید لباس کرد.[۲۴] اما با این حال دا وینچی همواره نسبت به سالای رفتاری بسیار محبت‌آمیز داشت. سالای به مدت سی سال همراه با او زندگی کرد.[۲۵] سالای تعدادی از نقاشی‌های خود را به نمایش گذاشت هرچند که جرجیو واساری یکی از نقاشان معروف ایتالیا عقیده داشت که دا وینچی فنون نقاشی را به خوبی به او آموخته است[۲۶] اما کارهای سالای نسبت به کارهای دیگر شاگردان دا وینچی از خلاقیت هنرمندانهٔ کمتری برخوردار بود. در سال ۱۵۱۵ او مدل کاملاً برهنه‌ای از مونا لیزا را کشید و نام ان را مونا وانا نهاد.[۲۷]

در سال ۱۵۰۵، دا وینچی شاگرد دیگری را به نام کنت فرانسیسکو ملزی اختیار نمود. کسی که ادعا می‌شود محبوب‌ترین شاگرد در نزد وی بوده‌است. او به همراه دا وینچی به فرانسه مسافرت کرد و تا آخر عمر دا وینچی در کنار او باقی‌ماند. پس از مرگ دا وینچی تمامی کارهای او به ملزی رسید و او از آنها به خوبی نگهداری کرد.[۲۸]

نقاشی

لئوناردو یک نقاش پرکار نبود، در حقیقت او پرکارترین نقشه‌کش و طراح بود. او مقاله‌های زیادی در مورد کوچکترین مسائل و طرح‌هایی با کوچکترین جزیات را در مورد مسائلی که توجهش را جلب می‌کرد، نگهداری می‌نمود. علاوه بر این مقالات و طرح‌ها، مطالعات زیادی پیرامون نقاشی انجام داده‌است که از آنان برای کشیدن برخی از تابلوهای معروف خود همچون بانوی صخره‌ها و «شام آخر» استفاده نموده‌است.[۲۹] قدیمی‌ترین نقاشی دا وینچی، a Landscape of the Arno Valley است که در سال ۱۴۷۳ کشیده شد و رودخانه، کوه‌ها، یک قلعه و مزارع کشاورزی را در جزئیاتی دقیق نشان می‌دهد.[۳۰][۳۱]

مونالیزا

برجسته‌ترین اثر دا وینچی، مونالیزا، مشهور به لبخند ژوکوند

دا وینچی برای کشیدن تابلوی مونالیزا از سال ۱۵۰۳ آغاز به کار کرد و اتمام آن تا ۱۵۰۷ به طول انجامید. شهرت دا وینچی به خاطر اثر ماندگار وی در تاریخ،مونالیزا، بوده‌است.

تابلوی مونالیزا احتمالاً پر آوازه‌ترین شبیه‌سازی از چهرهٔ فردی در جهان است. از سدهٔ نوزدهم یا حتی پیش از آن به بعد، این چهرهٔ رمز آمیز، بخشی از فرهنگ عامهٔ غربی شده است. لاجوکوندا (ژوکوند) همسر زانوبی دل جوکوندو ی بانکدار، که پس از بازگشت لئوناردو از میلان به فلورانس نقاشی شده، به حال نشسته در میان دو پایهٔ یک ایوان سرپوشیده شبیه‌سازی شده است. این زن با نمای نیم قد و دستهای روی هم نهاده و چشمان خیره شده به تماشاگر، نشان داده شده است. ابهام و راز این " خنده " ی پر آوازه، واقعاً نتیجهٔ شیفتگی لئوناردو به سایه روشن جوّ و مهارتش در نمایاندن آن است. شاید در سدهٔ رومانتیک پرور نوزدهم، بیش از حد دربارهٔ این " خنده " ی راز آمیز بحث شد، ولی کسی به علاقهٔ سراپا علمی لئوناردو به ماهیت نور و سایه اشاره‌ای نکرد. از طرف دیگر، به احتمال زیاد خود لئوناردو نیز از تأثیر شگفت‌انگیزی که در این تابلو بر تماشاگر می‌گذارد، لذتها برده است؛ این اثر یکی از تابلوهای محبوبش بود و هیچگاه نمی‌توانست آن را از خودش جدا کند. طراحی بی نظیری که در زیر سایهٔ گریزان حاضر است، از لحاظ نمایاندن سر و دستها - که استثنائاً فوق‌العاده زیبا هستند - یک پیروزی بزرگ به شمار می‌رود. این احتمال نیز وجود دارد که نیت هنرمند، سردرگم کردن بیننده یا شیفتن وی و مجاز ساختنش به تفسیر آزادانهٔ این شخصیت نهفته بوده باشد.[۳۲]

نسخهٔ کنونی تابلوی نقاشی مونالیزا دارای ابعاد ۷۷×۵۳ سانتیمتر است. نسخه‌ای که او تهیه کرده بود از نسخه فعلی، بزرگتر بود چرا که در گذر زمان دو ستون از طرفین چپ و راست این تابلو بریده شده‌است. به همین دلیل به هیچ وجه مشخص نیست که مونالیزا در این تابلو نشسته‌است. همچنین باید اشاره کرد که بسیاری از قسمت‌های این تابلو به مرور زمان خراب و یا دوباره نقاشی شده‌است. اما با این وجود شخصیت اصلی نقاشی همچنان محفوظ مانده‌است.[۳۳]

در ۲۱ اوت ۱۹۱۱ تابلوی مونالیزا توسط یک دزد ایتالیایی دزدیده شد و به ایتالیا برده می‌شود. پس از گذشت دو سال این تابلو در زادگاه خود یعنی فلورانسدیده می‌شود و پس از انجام برخی فعالیت‌های اداری و قانونی تابلو دوباره به موزه لوور بازگردانده می‌شود.

در سال ۱۹۵۶ شخصی اقدام به پاشیدن اسید به قسمت پایینی تابلو نمود که مرمت آن سال‌ها به طول انجامید. در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی شهرهای نیویورک، توکیو و مسکو میزبان این تابلو بوده‌اند.

شام آخر

شام آخر (۱۴۹۸م) - کلیسای سانتا ماریا دله گرتزیه (میلان)، ایتالیا

لئوناردو نقاشی دیواری شام آخر را برای سفره خانهٔ کلیسای سانتاماریا یا دله گراتسیه در میلان نقاشی کرد. این نقاشی با آن که تا حدی از میان رفته است و این تا حدی نتیجهٔ کم تجربگی هنرمند در گزینش مواد کارش بوده است، و با آنکه بارها بخشی از ان را ترمیم کرده‌اند، از لحاظ صوری و عاطفی، گیراترین اثر او به شمار می‌رود. این نقاشی، نخستین ترکیب بندی بزرگ پیکره‌ای در دورهٔرنسانس و تفسیر قطعی مزمون آن است. این اثر هنری نشانگر صحنه‌هایی از شام آخر روزهای پایانی عمر مسیح است آنطور کهانجیل به آن اشاره کرده‌است. این نقاشی بر پایهٔ کتاب یوحنا، باب ۱۳ آیهٔ ۲۱ است آنجا که مسیح می‌گوید که یکی از ۱۲ حواری‌اش به وی خیانت خواهد کرد. مسیح و دوازده حواریش در اتاقی ساده و جادار، پشت میزی دراز به موازات سطح تصویر نشسته‌اند. صحنهٔ فوق‌العاده نمایشی این نقاشی، با گنجاندن گروه حواریون در محیطی عبوس و آرام، تأکید بیشتری یافته است. نقاشی دیواری شام واپسین و بخشی از زندگی لئوناردو که به آفریدن آن انجامید، بر روی هم، آمیزه‌ای از تکامل هنری سدهٔ پانزدهم و نخستین بیان سبک رنسانس پیشرفته در ایتالیای اوائل سدهٔ شانزدهم هستند. این نقاشی پر آوازه‌ترین تابلوی مذهبی به شمار می‌رود.[۳۴]

پیکره‌تراشی‌ها و معماری

لئوناردو در روزگار خویش، به عنوان یک پیکر تراش و معمار شهرت کاملی داشت، ولی هیچ‌یک از مجسمه‌های ساخت وی باقی نمانده است و هیچ ساختمانی وجود ندارد که بتوان ساختش را به وی نسبت داد. از مشاهدهٔ انبوه نقشه‌های وی برای ساختمانهای متراکم در مرکز، چنین بر می‌آید که لئوناردو از لحاظ علاقه به این نوع ساختمان با دیگر معماران دورهٔ رنسانس وجه مشترک داشته است. در میلان، لئوناردو به احتمال زیاد با برامانته ی معمار در تماس بوده است و وی نیز به هنگام کشیدن طرح‌های اولیه اش برای کلیسای بزرگ سان پیترو در رم حتماً یکی از طراحی‌های لئوناردو را در نظر داشته است.

اما در عرصهٔ پیکر تراشی، لئوناردو طراحی‌های متعددی از پیکره‌های عظیم سوار بر اسب از خود برجای گذاشت، که یکی از آنها به مراحل کمال رسید و به صورت مدلی برای یادبود خاندان اسفورتسادرآمد؛ این پیکرهٔ سوار بر اسب که از سوی فرانسویان به هنگام اشغال میلان در ۱۴۹۹ هدف گیری شده بود تکه‌تکه شد. لئوناردو از این رفتار فرانسویان با کارش، برآشفت و از میلان رفت و مدتی به عنوان مهندس نظامی برای سزار بورژیا در دورهٔ تلاش وی برای تسلیم شهرهای رومانیا به دستگاه پاپ‌ها، کار کرد. سرانجام لئوناردو به میلان بازگشت و به خدمت فرانسویان درآمد. آنگاه به دعوتفرانسوای، شاه فرانسه، راهی آن کشور شد و آنجا به سال ۱۵۱۹ در کاخ کلو، بی آنکه اثری برهنر آنروز فرانسه گذاشته باشد، چشم از جهان فروبست.[۳۵]

پژوهش‌های علمی

مرد ویترویوسی (۱۴۸۵ م) آکادمی، ونیز
مستندات چگونگی پرواز پرندگان (نوشته‌ها در مقابل آینه قابل خواندن است)

لئوناردو نقاشی‌های بسیار اندکی را تکمیل کرد؛ کمال جویی، تجربه گرایی ناآرام و کنجکاوی بلندپروازانه، سبب پراکندگی کوششهایش شدند. با این حال، پروندهٔ بزرگی از اندیشه‌هایش در طراحی‌های موجود در یادداشت‌هایش برجا مانده است؛ و یکی از آنها در سالهای ۱۶۶۰–۶۹ در شهر مادرید کشف شد. علاقهٔ او به علم در آخرین سالهای زندگی اش روز به روز فزونی می‌گرفت، و خودش نیز شناخت سراسر طبیعت را در مرکز علائقش قرار داده بود. پژوهش‌هایش در عرصهٔ کالبد شکافی، به کشیده شدن طراحی‌های فوق‌العاده دقیق و زیبا انجامید که از آن میان می‌توان به طراحی مدادی جنین در رحم اشاره کرد، که علی‌رغم پاره‌ای خطاها، چنان با واقعیت انطباق دارد که امروزه نیز می‌توان در آموزش پزشکی مورد استفاده اش قرار داد. گرچه لئوناردو نخستین دانشمند جهان امروزی نبود، مطمئناً مبتکر تصویرگری علمی، مخصوصاً در عرصهٔ نمایش اندرون و تک تک اجزاء و اندامها بوده است. دربارهٔ اهمیت این جنبه از کار لئوناردو، آروین پانوفسکی چنین گفته است :" … کالبد شکافی به عنوان یک علم بدون داشتن روشی برای حفظ مشاهدات در پرونده‌های نموداری و به صورت کامل و دقیق و سه بعدی، غیرممکن بود ."[۳۶] نخستین بار دا وینچی بود که متوجه شد سالهای عمر هر درخت معادل تعداد حلقه‌هایی است که در مقطع افقی تنهٔ آن پدید آمده است. لئوناردو اولین کسی بود که اندام‌های بدن انسان را با برش مقطع طراحی کرد. گفته‌اند او برای درک بیشتر آناتومی بدن، اتودهای فیگوراتیو بسیاری از بدن مردگان می‌زد.[۳۷] برخی از مسائلی که لئوناردو بر روی آن‌ها پژوهش انجام داد به شرح زیر می‌باشد:[۳۸]

  • مطالعه پیرامون زمین‌شناسی و بحث‌های آن
  • مطالعه بر روی آناتومی بدن انسان اسکلت ارگان‌های داخلی و رگ‌ها. بیمارستان آن زمان به دا وینچی جسد مردگان را برای کالبدشکافی می‌داد و او در حدود سی جسد را کالبدشکافی نمود و از بسیاری از اندام‌ها طرح‌هایی کشید. این طرح بعدها به محققین و هنرمندان کمک بسیاری برای کشیدن و شناخت بهتر بدن انسان نمود.
  • مطالعه بر روی آناتومی بدن حیوانات همچون اسب‌ها سگ‌ها و خرس‌ها
  • شناخت حالات چهرهٔ انسان
  • چگونگی پرواز پرندگان
  • آب و هوا و پدیده‌های آب و هوایی
  • چگونگی جاری شدن آب
  • مطالعه بر روی گیاهان و ساختار آنها
  • نور، سایه، آیینه‌ها و عدسیها
  • پرسپکتیو
  • هندسه و اجسام جامد

طرح‌های مهندسی و اختراعات

طرح یک ماشین پرنده از لئوناردو دا وینچی

دا وینچی علاوه بر نقاشی به عنوان یک مهندس نیز مشهور است. او در نامه‌ای به دوک میلان اظهار داشت که قادر به تهیه و ساخت دستگاه‌هایی برای دفاع از شهر و همچنین محاصرهٔ شهر دشمن است. هنگامی که او به ونیز گریخت، شاگردی را پیدا کرد که با کمک او توانست یک سنگر متحرک را طراحی کند. او حتی طرحی برای منحرف کردن مسیر رودخانهٔ آمو داشت، پروژه‌ای که نیکولو ماکیاولی نیز بر روی آن کار کرد.[۳۹][۴۰] مقالات دا وینچی شامل تعداد بسیار زیادی از اختراعات عملی و قابل اجرا و غیر عملی، شامل آلات موسیقی، پمپ‌های هیدرولیک، توپ‌های بخار، سپرهایی خاص و… می‌گشت.[۴۱][۴۲]

تعداد زیادی از دست نوشته‌های دا وینچی مربوط به طرح‌ها و نقشه‌های اختراعات او هستند. برخی از ابداعات او به شرح زیر است:[۴۳]

  • طراحی برخی از لباس‌های مربوط به کارناوال‌ها و فستیوال‌ها و برخی از لباس‌های رزهی
  • ماشین آلات جنگی همچون طراحی یک تانک زره‌پوش، یک تیرانداز غول پیکر و دستگاه خوف‌انگیز که با حرکت خود پاهای سربازان را قطع می‌کند. البته هیچ‌یک از این وسائل در زمان لئوناردو ساخته نشد.
  • سدها و کانال‌ها آب
  • یک پل چوبی که قابلیت حمل داشت و می‌شد آن را از هم باز و دوباره سرهم کرد.
  • وسایلی که با بال‌هایی قابلیت پرواز داشتند مانند هلی‌کوپتر، چتر نجات و گلایدر. چتر نجات ابداع دا وینچی، و اولین طرح دستگاه پرس کار دا وینچی است و در قرن بیستم ساخته شد و کار کرد.
  • خط معکوس یکی دیگر از اختراعات دا وینچی است. او برای این که کسی نتواند نوشته‌هایش را بخواند، نوعی خط را اختراع کرد که برعکس نوشته می‌شد و برای خواندن آن از آینه باید استفاده می‌شد. دا وینچی می‌توانست به طور همزمان بایک دستش نقاشی بکشد وبا دست دیگرش متن بنویسد.

دیگر اختراعات او شامل مسلسل، بادسنج، ساعت، قیچی، تلمبه می‌شوند.[۴۴]

نگارخانه

منابع

  1. پرش به بالا
     گاردنر، هلن، کتاب هنر در طول زمان، صفحه ۴۵۰ تا ۴۵۶.
  2. پرش به بالا
     Rosci, Marco (1977). Leonardo. p. 8
  3. پرش به بالا
     Codex II, 95 r, Victoria and Albert Museum, as cited by della Chiesa p. 85
  4. پرش به بالا
     Vezzosi, Alessandro (1997). Leonardo da Vinci: Renaissance Man
  5. پرش به بالا
     His birth is recorded in the diary of his paternal grandfather Ser Antonio, as cited by Angela Ottino della Chiesa in Leonardo da Vinci, p.83
  6. پرش به بالا
     Bortolon, Liana (1967). The Life and Times of Leonardo. London: Paul Hamlyn.
  7. پرش به بالا
     لئوناردو دا وینچی
  8. پرش به بالا
     Rosci, p.20
  9. پرش به بالا
     لئوناردو دا وینچی
  10. پرش به بالا
     ظریفیان صنعتکار، بهنام، دنیای مشاهیر، تهران: انتشارات فارابی، ۱۳۸۳، ص۶۰.
  11. پرش به بالا
     http://en.wikipedia.org/wiki/Leonardo_da_Vinci
  12. پرش به بالا
     della Chiesa, p.86
  13. پرش به بالا
     Vasari, p.265
  14. پرش به بالا
     "Reconstruction of Leonardo's walking lion به ایتالیایی
  15. پرش به بالا
     della Chiesa, p.86
  16. پرش به بالا
     On the day of Leonardo's death, a royal edict was issued by the King at Saint-Germain-en-Laye, a two-day journey from Clos Lucé. This has been taken as evidence that King François cannot have been present at Leonardo's deathbed. However, White in Leonardo: The First Scientist points out that the edict was not signed by the king himself.
  17. پرش به بالا
     برای مشاهده تصاویر در اینباره نگاه کنید به:Cultural|depictions of Leonardo da Vinci.
  18. پرش به بالا
     Vasari, p.270
  19. پرش به بالا
     آرزوی لئوناردو Leonardo-history. Retrieved 2007-09-28.
  20. پرش به بالا
     Bortolon, Liana (1967). The Life and Times of Leonardo. London: Paul Hamlyn.
  21. پرش به بالا
     Sigmund Freud, Eine Kindheitserinnerung des Leonardo da Vinci, (1910)
  22. پرش به بالا
     della Chiesa, Angela Ottino (1967). The Complete Paintings of Leonardo da Vinci. p.83.
  23. پرش به بالا
     Rossiter, Nick (2003-07-04). Could this be the secret of her smile?. Telegraph.co.UK. Retrieved 2007-10-03.
  24. پرش به بالا
     Leonardo, Codex C. 15v, Institut of France. Trans. Richter
  25. پرش به بالا
     della Chiesa, p.84
  26. پرش به بالا
     Vasari, p.265
  27. پرش به بالا
     Gross, Tom. "Mona Lisa Goes". Paintingsdirect.com. Retrieved 2007-09-27.
  28. پرش به بالا
     Bortolon, Liana (1967). The Life and Times of Leonardo. London: Paul Hamlyn
  29. پرش به بالا
     Popham, A.E. (1946). The Drawings of Leonardo da Vinci.
  30. پرش به بالا
     Popham, A.E. (1946). The Drawings of Leonardo da Vinci.
  31. پرش به بالا
     Bortolon, Liana (1967). The Life and Times of Leonardo. London: Paul Hamlyn.
  32. پرش به بالا
     گاردنر، هلن، هنر در گذر زمان، تهران: انتشارات نگاه، 1391، ص 420
  33. پرش به بالا
     سایت علمی دانشجویان ایران
  34. پرش به بالا
     گاردنر، هلن، هنر در گذر زمان، تهران: انتشارات نگاه، 1391، ص 420
  35. پرش به بالا
     گاردنر، هلن، هنر در گذر زمان، تهران: انتشارات نگاه، 1391، ص 420
  36. پرش به بالا
     گاردنر، هلن، هنر در گذر زمان، تهران: انتشارات نگاه، 1391، ص 420
  37. پرش به بالا
     زادهٔ خورشید، نوشتهٔ مایکل گلب
  38. پرش به بالا
     Gardner, Helen (1970), Art through the Ages, Harcourt, Brace and World
  39. پرش به بالا
     Machiavelli, Leonardo and the Science of Power.
  40. پرش به بالا
     Fortune is a River: Leonardo Da Vinci and Niccolo Machiavelli's Magnificent Dream to Change the Course of Florentine History
  41. پرش به بالا
     Bortolon, Liana (1967). The Life and Times of Leonardo. London: Paul Hamlyn.
  42. پرش به بالا
     Arasse, Daniel (1998). Leonardo da Vinci.
  43. پرش به بالا
     Gardner, Helen (1970), Art through the Ages, Harcourt, Brace and World
  44. پرش به بالا
     مجله اینترنتی سپهر
  • ل‍ئ‍وناردو داوین‍چی، بزرگ‌ترین نابغ‍ه جه‍ان؟؛ نویس‍نده: هربی برنان؛ ته‍ران، وزارت فرهن‍گ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انت‍شارات، نش‍ر زلال، ۱۳۸۲.
  • لئوناردو دا وینچی در شمیم‌نت
  • راز دا وینچی، نویسنده: دان براون؛ ترجمه مریم بهرامی؛ تهران: بهزاد، ۱۳۸۵. شابک: ۹۶۴–۲۵۶۹–۲۶–۴
  • راسخون، بازدید: اکتبر ۲۰۰۹.
  • Leonardo da Vinci by Diane Stanley, HarperTrophy press, 2000
  • Leonardo Da Vinci, ۱۴۵۲–۱۵۱9 (Basic Art) by Frank Zollner, Taschen press, ۲۰۰۰

ارسال دیدگاه

ظهور زرتشت‌

0

ظهور زرتشت‌ به‌ روايت‌ ويل‌ دورانت

 بنا بر داستانهاي‌ ايراني‌، چند قرن‌ قبل‌ از ميلاد مسيح‌، پيامبري در ايران‌ - وئجه‌ ، يعني‌ « وطن‌ آرياييها » ظهور كرده‌ بود كه‌ مردم‌ زمان‌ او را زره‌توشتره‌ (= زردشت‌ كنوني‌) مي‌ناميدند، ولي‌ يونانيان‌، چون‌ از تلفظ‌ نام‌ فارسي‌ اين‌ پيامبر عاجز بودند، نام وي‌ را به‌ صورت‌ زور و آسترس‌ تلفظ‌ مي‌كردند. مطابق‌ روايات‌، تولد وي‌ رنگ‌ آسماني‌ داشت‌، و آن‌ چنان‌ بود كه‌ فرشته‌ي‌ نگاهبان‌ وي‌ به‌ درون‌ گياه‌ « هومه‌ » رفت‌ و، با شيره‌اي‌ كه‌ از آن‌ گرفته‌ بود، به‌ تن‌ كاهني‌ كه‌ قرباني‌ مقدس‌ مي‌كرد در آمد؛ در همين‌ زمان‌ شعاعي‌ از جلال‌ آسماني‌ به‌ سينه‌ي‌ دختري‌ فرود آمد كه‌ نسب‌ عالي‌ و شريف‌ داشت‌. آن‌ كاهن‌ دختر را تزويج‌ كرد، و دو زنداني‌ تنهاي‌ ايشان‌، يعني‌ فرشته‌ و شعاع‌، در هم‌ آميختند، و از آن‌ ميان‌ زردشت‌ به‌ وجود آمد. در همان‌ روز كه‌ متولد شد به‌ صداي‌ بلند خنديد؛ ارواح‌ پليدي‌ كه‌ بر گرد هر موجود زنده‌اي‌ جمع‌ مي‌شوند ترسناك‌ و پريشان‌ شدند و از كنار وي‌ گريختند. چون‌ سخت‌ دوستدار حكمت‌ و عدالت‌ بود، خود را از اجتماع‌ مردم‌ بيرون‌ كشيد و در تنهايي‌ كوهستاني‌ زندگي‌ مي‌كرد و خوراكش‌ پنير و ميوه‌هاي‌ زمين‌ بود. شيطان‌ خواست‌ تا وي‌ را بفريبد، ولي‌ كامياب‌ نشد.سينه‌اش‌ را به‌ ضرب‌ خنجر دريدند و اندرونه‌ي‌ وي‌ را با سرب‌ گداخته‌ پر كردند، ولي‌ زردتشت‌ لب‌ به‌ شكايت‌ نگشود و از ايمان‌ به‌ اهورامزدا، پروردگار نور و خداي‌ بزرگ‌، دست‌ بر نداشت‌. اهورمزدا بر وي‌ ظاهر شد و كتاب‌ اوستا، يا «كتاب‌ معرفت‌ حكمت‌»، را در كف‌ وي‌ گذاشت‌ و به‌ او فرمان‌ داد كه‌ مردم‌ را به‌ آن‌ بخواند و پند دهد. مدت‌ درازي‌ همه‌ او را ريشخند مي‌كردند و آزارش‌ مي‌دادند، تا اينكه‌ شاهزاده‌اي‌ ايراني‌، به‌ نام‌ ويشتاسپ‌ يا هيشتاسپ‌، سخنان‌ وي‌ را شنيد و فريفته‌ي‌ آنها شد، و وعده‌ كرد كه‌ دين‌ تازه‌ را ميان‌ مردم‌ پراكنده‌ سازد. به‌ اين‌ ترتيب‌ بود كه‌ دين‌ زردشتي‌ در جهان‌ پيدا شد. زردشت‌ خود مدت‌ درازي‌ بزيست‌، تا اينكه‌ برقي‌ از آسمان‌ بر او زد و آن‌ پيغمبر به‌ آسمان‌ صعود كرد.


نمي‌توان‌ گفت‌ كه‌ چه‌ اندازه‌ از اين‌ داستان‌ راست‌ است‌؛ ممكن‌ است‌ يوشعي‌ همانند يوشع‌ بني‌اسرائيل‌ وي‌ را كشف‌ كرده‌ باشد. يونانيان‌ معتقد بودند كه‌ وي‌ شخصيتي‌ تاريخي‌ است‌، و زمان‌ وي‌ را 5500 سال‌ قبل‌ از زمان‌ خود مي‌دانستند؛ بروسوس‌ بابلي‌ زمان‌ وي‌ را نزديك‌تر و تاريخ‌ 2000 ق‌ م‌ مي‌داند؛ اما آن‌ دسته‌ از مورخان‌ جديد كه‌ به‌ وجود او عقيده‌ دارند تاريخ‌ حيات‌ وي‌ را ميان‌ قرنهاي‌ دهم‌ و ششم‌ قبل‌ از ميلاد مي‌دانند. (اگر ثابت‌ شود كه‌ آن‌ ويشتاسپ‌ ، كه‌ سبب‌ انتشار دين‌ زرتشت‌ شده‌، پدر داريوش‌ اول‌ بوده‌ است‌، احتمال‌ صحت‌ آخرين‌ تاريخ‌ از همه‌ بيشتر مي‌شود.) در آن‌ هنگام‌ كه‌ زردشت‌ در ميان‌ اجداد پارسيها و ماديها ظهور كرد، دريافت‌ كه‌ مردم‌ جانوارن‌، زمين‌، آسمان‌، و نياكان‌ خود را مي‌پرستند؛ عناصر آن‌ دين‌ باستاني‌ و خدايان‌ آن‌، با دين‌ هندوان‌ عصر و دايي‌ اشتراك‌ فراوان‌ داشت‌. بزرگ‌ترين‌ خدايان‌، در دين‌ پيش‌ از زردشتي‌، ميترا خداوند خورشيد، و آناهيته‌، الهه‌ي‌ زمين‌ و حاصلخيزي‌، و هومه‌ گاو خدايي‌ بود كه‌ مرده‌ و دوباره‌ زنده‌ شده‌ و خون‌ خود را، همچون‌ نوشابه‌اي‌ كه‌ حيات‌ جاوداني‌ مي‌آورد، به‌ فرزندان‌ آدم‌ بخشيده‌ بود؛ پرستش‌ اين‌ خدا در نزد ايرانيان‌ قديم‌ چنان‌ بود كه‌ شيره‌ي‌ مستي‌آور «هومه‌» را مي‌نوشيدند، و آن‌ گياهي‌ بود كه‌ بر دامنه‌ي‌ كوههاي‌ ايران‌ زمين‌ مي‌روييد. زردتشت‌ را از اين‌ خدايان‌ اوليه‌ و شعائر ميخوارگي‌ ناخوش‌ آمد، و بر ضد مغان‌ يا مجوسان‌، يعني‌ كاهناني‌ كه‌ به‌ اين‌ خدايان‌ نماز مي‌گزاردند و براي‌ آنها قرباني‌ مي‌كردند، قيام‌ كرد و، با شجاعتي‌ كه‌ از شجاعت‌ معاصران‌ وي‌- عاموس‌ و اشعيا- كمتر نبود، اعلان‌ كرد كه‌ در جهان‌ جز خداي‌ يگانه‌، يعني‌ اهورمزدا، پروردگار آسمان‌ و روشني‌، خداي‌ ديگري‌ نيست‌، و خدايان‌ ديگر مظهر وي‌ و صفتي‌ از صفات‌ او هستند. شايد داريوش‌ اول‌، كه‌ مذهب‌ زردشت‌ را پذيرفت‌، چنان‌ مي‌پنداشت‌ كه‌ اين‌ دين‌ مي‌تواند الهام‌بخش‌ ملت‌ و مايه‌ي‌ تقويت‌ بنيان‌ حكومت‌ وي‌ باشد؛ به‌ همين‌ جهت‌، از همان‌ زمان‌ كه‌ به‌ تخت‌ سلطنت‌ نشست‌، به‌ جنگ‌ با كاهنان‌ مجوس‌ و بر انداختن‌ آداب‌ پرستش‌ قديم‌ پرداخت‌ و دين‌ زردشتي‌ را دين‌ رسمي‌ دولتي‌ قرار داد.


ارسال دیدگاه

حضرت یحیی

0

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

یحیی، فرزند زکریا، واعظ و تارک دنیای یهودی نخستین قرن میلادی بود که مسیحیان، مسلمانان، صابئین مندایی معتقد به پیغمبری او هستند. نام یحیی تعمیددهنده، در قرآن، انجیل، انجیل‌های غنوصی ذکر گشته‌است. بر اساس انجیل لوقا، یحیی خویشاوند عیسی بود. مسیحیان، یحیی را پیشرو و بشارت دهنده ظهور مسیح می‌دانند. صابئین مندایی از او با نام ایحیجاجهانه یاد می‌کنند. با شناسایی اسنی‌ها در قرن اخیر، بسیاری از محققین، یحیی را از این گروه دانسته‌اند.

تولد

انجیل لوقا تنها انجیلی است که به شرح زاده‌شدن یحیی می‌پردازد. بر اساس روایت لوقا، یحیی تعمیددهنده، فرزند زکریا و الیصابات است. الیصابات نازا بود و نمی‌توانست فرزندی برای زکریّا بیاورد. وقتی نوبت زکریا بود تا در معبد اورشلیم بخور دهد، از خداوند خواست تا وارثی صالح به وی عطا کند. جبرئیل بر وی نازل شد و به او بشارت داد که از او و زوجه‌اش الیصابات فرزندی پدید خواهد آمد که نام او «یحیی» است. زکریّا از کلام فرشته متعجب شد، زیرا با توجه به کهولت سن خودش و الیصابات این مسئله را غیرممکن می‌دید. اما فرشته گفت که «این برای پروردگار تو آسان است». زکریّا به نشانه این بشارت تا سه روز نمی‌توانست سخن بگوید؛ و نهایتاً پس از سه روز هنگامی که نام فرزند را از او پرسیدند-الیصابات، قصد کرد او را به نام پدرش زکریّا نام نهد-زکریّا تخته‌ای خواست و اسم یحیی را (که در آن زمان اسمی بی‌سابقه و کاملاً جدید بود) بر آن نوشت و در همان لحظه دوباره قدرت تکلم خود را بازیافت.

بر اساس این انجیل، زکریّا از فرزندان ابیّا و زوجه‌اش الیصابات از نسل هارون بود. الیصابات دختر عموی مریم بود و شش ماه زودتر از مریم، به یحیی حامله شد. بر اساس انجیل لوقا، مریم هنگامی که به عیسی حامله گشته بود، نزد الیصابات رفت و الیصابات گفت: «از آن لحظه‌ای که آمدی جنین در شکم من به حرکت درآمد».

روایت قرآنی ولادت یحیی تفاوت چندانی با روایت انجیل ندارد، جز این که قرآن اسمی از الیصابات زوجه زکریا نمی‌برد.

پرورش یحیی

در انجیل رشد یافتن و پرورش یحیی مورد توجّه قرار نمی‌گیرد. بر اساس قرآن، یحیی از کودکی شایستگی تحویل گرفتن امانت پیغامبری را به دست آورد و تورات با قوت نبوت فراگرفت. بنا به قرآن، یحیی بر اساس کتاب تورات قضاوت می‌کرد و به تبلیغ دین می‌پرداخت تا جایی که در میان بنی اسرائیل مشهور شد که تنها کسی که به احکام تورات آگاهی تمام دارد، یحیی است. قرآن اشاره می‌کند که او نسبت به والدین خود مهربان بود و نیکی می‌کرد، از این آیه ی قرآن می‌توان استنباط نمود که یحیی در دامان زکریّا و مادرش رشد کرده‌است.

تعمید

نقشی از تعمید عیسی به دست یحیی در رود اردن.

مشهور است که یحیی در حوالی رود اردن، غسل تعمید می‌داد و موعظه می‌کرد و حتی بنا به انجیل، عیسی مسیح را نیز غسل تعمید داد.

در انجیل لوقا باب سوم آیه ۴ چنین آمده‌است: «کلام خدا در بیابان به یحیی نازل شده، پسر زکریا. و آمده همگی مرز و بوم رود اردن را برای آمرزش گناهان به غسل توبه ندا می‌کرد. چنانچه در کتاب «اشعیا» ی نبی آمده‌است که می‌گفت {در بیابان آواز فریاد کننده‌ای است که راه خداوند را آماده سازید و طرق او را مستقیم سازید و هر گودی انباشته و هر کوه و تلّی پست گردد و کجی‌ها راست و دشواری‌ها هموار خواهد شد تا تمام بشر نجات خدا را در گذر ببیند}. و طوایفی را که برای غسل تعمیدش بیرون می‌رفتند می‌گفت: «ای افعی زادگان، چه کسی به شما راه را نشان داد تا از غضب آینده بگریزید؟ پس ثمراتی که شایسته توبه‌ست بیاورید و در دل خود نگویید که «ما فرزندان ابراهیم هستیم»، زیرا به شما می‌گویم که خدا قادر است از این سنگ‌ها برای ابراهیم فرزندانی برخیزاند.

اکنون تبر بر بیخ درختان گذاشته شده‌است و هر درختی که میوهٔ نیکو نیآرد بریده و به آتش افکنده خواهد شد. طوائف از او پرسیدند و گفتند که ما چه باید کنیم؟

آنها را جواب داده گفت: «هر کس که دو جامه دارد یکی را بدهد به آن‌که ندارد، و آن‌که نان زیاده دارد باید قسمت کند». و باجگیران به سبب غسل تعمید بر او آمده می‌گفتند: «ای استاد ما چه کنیم؟»

ایشان را گفت: «بیش از آنچه بر شما مقرر است طلب مکنید». سپاهیانش نیز پرسیدند که ما چه کنیم و ایشان را گفت که هیچ‌کس را جبر ننمایید و بر کسی افتراء ننموده و به مواجب خود قانع باشید.

 بشارت یحیی

در انجیل لوقا باب سوم آیهٔ ۱۶ آمده‌است: «و مردم مترصد می‌بودند و هر یک در دل خویش تصور می‌کرد که آیا این مسیح است؟

یحیی همگی را گفت: «بدانید که من شما را به آب غسل می‌دهم. امّا کسی خواهد آمد که از من قوی‌تر است و او شما را به روح‌القدس و آتش غسل خواهد داد و من حتی شایستگی ندارم که خم شده بند نعلینش را بگشایم؛ که طبقش در دست اوست و خرمن خود را خوب پاک نموده گندم را در انبار خود جمع خواهد نمود و کاه را در آتشی که خاموشی نپذیرد خواهد سوزانید.»

در انجیل یوحنا باب اول آیه ۷ آمده‌است: «یکی از جانب خدا آمد و اسمش یحیی بود. او برای شهادت آمد تا بر نور شهادت دهد تا همه به واسطه او ایمان آرند. او خود روشنایی نبود بلکه آمده بود تا بر روشنایی شهادت دهد؛ و روشنایی حقیقی آن است که جهان از او منور می‌گردد»

در انجیل یوحنا آیهٔ ۱۵ بر گواهی و بشارت یحیی تأکید شده‌است: «و یحیی در حق او گواهی داد و به آواز بلند گفت کسی است و من او را ذکر کردم و او پس از من می‌آید و پیش از من است زیرا که از آن پیش بود. موسی آیین قرار داد اما نعمت و راستی از عیسی رسیده‌است و او مسیح است»

هم چنین در انجیل یوحنا آیه ۳۰ آمده‌است که یحیی، عیسی را ملاقات می‌کند: «عیسی به طرف خود می‌آمد گفت اینک برهٔ خدا که عصیان از خلق خدا برگرداند. این آن است که حق او گفتم پس از من است ازیرا که پیش از من بوده‌است و من خود او را نشناختم؛ و یحیی شهادت داد که من روح را دیدم که از آسمان پایین می‌آمد و مانند کبوتر بر او می‌نشست و من او را نشناخته بودم لیکن آن کس که مرا فرستاده‌است که به آب غسل دهم، مرا گفت که هر کس را که ببینی روح بر وی نازل می‌شود و بر او می‌نشیند، خود اوست که به روح القدس غسل خواهد داد.»

یحیی در زندان

هیرودیس در آن زمان بر ربع جلیل در فلسطین پادشاهی داشت. او قصد داشت دختر برادر خود فیلیپ، به اسم هیرودیا را به عقد خود در بیاورد. یحیی فتوا داد که این ازدواج در شریعت موسی حرام است. پس از این فتوا، هیرودیس، یحیی را زندانی کرد. بنا به روایت متی، وقتی یحیی در زندان بود، «برای عیسی پیام فرستاد که آیا تو آن مسیح وعده داده شده هستی، یا باز باید منتظر دیگری باشیم. عیسی جواب داد که یحیی را از آنچه دیده‌اید و شنیده‌اید خبر دهید که کران شنوایانند و کوران بینایانند و لنگان خرامان می‌گردند» بنا به روایت انجیل، یحیی به اشارت هیرودیا و به فرمان هیرودیس به قتل رسید. کاهنان یهود از جدی‌ترین مخالفان یحیی و تعالیمش بودند.

کتاب یحیی

یحیی پیامبر دینی مندائیان می‌باشد و کتابی بنام تعلیمات یحیی نزد مندائیان موجود است که آن را منسوب به یحیای تعمید دهنده می‌دانند.

یحیی در انجیل

در انجیل آیاتی هست که به نظر می‌رسد از بازگشت روح الیاس در کالبد یحیی سخن گفته شده‌است. برخی از آنها از این قرار است:

متی ۱۳–۱۰: ۱۷

شاگردانش پرسیدند: «چرا روحانیان یهود با اصرار می‌گویند که قبل از ظهور مسیح، الیاس نبی باید دوباره ظهور کند؟»

عیسی جواب داد: «حق با آنهاست. الیاس باید بیاید و کارها را روبراه کند. در واقع او آمده‌است ولی کسی او را نشناخت و با او بدرفتاری کردند. حتی من نیز که مسیح هستم، از دست آنها آزار خواهم دید.»

آنگاه شاگردانش فهمیدند که عیسی دربارهٔ یحیای تعمید دهنده سخن می‌گوید.

متی ۱۱:۱۴

اگر این‌ها را قبول دارید باید بدانید که یحیی همان الیاس موعود است.

یحیی در قرآن

نام یحیی ۵ بار در قرآن آمده‌است. داستان تولد یحیی بدین گونه در سوره مریم آمده‌است:

[این] یادی از رحمت پروردگار تو [درباره] بنده‌اش زکریاست. آن گاه که [زکریا] پروردگارش را آهسته ندا کرد. گفت: «پروردگارا، من استخوانم سست گردیده و [موی] سرم از پیری سپید گشته، و- ای پروردگار من- هرگز در دعای تو ناامید نبوده‌ام.» و من پس از خویشتن از بستگانم بیمناکم و زنم نازاست، پس از جانب خود ولیّ [و جانشینی] به من ببخش، که از من ارث برد و از خاندان یعقوب [نیز] ارث برد، و او را- ای پروردگار من- پسندیده گردان. ای زکریا، ما تو را به پسری- که نامش یحیی است- مژده می‌دهیم، که قبلًا همنامی برای او قرار نداده‌ایم. گفت: «پروردگارا، چگونه مرا پسری خواهد بود و حال آنکه زنم نازاست و من از سالخوردگی ناتوان شده‌ام؟» [فرشته] گفت: «[فرمان] چنین است. پروردگار تو گفته که این [کار] بر من آسان است، و تو را در حالی که چیزی نبودی قبلًا آفریده‌ام.» گفت: «پروردگارا، نشانه‌ای برای من قرار ده» فرمود: «نشانه تو این است که سه شبانه [روز] با اینکه سالمی با مردم سخن نمی‌گویی.» پس، از محراب بر قوم خویش درآمد و ایشان را آگاه گردانید که روز و شب به نیایش بپردازید. ای یحیی، کتاب [خدا] را به جد و جهد بگیر، و از کودکی به او نبوّت دادیم. و [نیز] از جانب خود، مهربانی و پاکی [به او دادیم] و تقواپیشه بود. و با پدر و مادر خود نیک رفتار بود و زورگویی نافرمان نبود. و درود بر او، روزی که زاده شد و روزی که می‌میرد و روزی که زنده برانگیخته می‌شود.

همچنین در مورد بشارت دهنده بودن یحیی به کلمه الهی عیسی مسیح در سوره آل عمران چنین آمده‌است:

آنجا [بود که] زکریا پروردگارش را خواند [و] گفت: «پروردگارا، از جانب خود، فرزندی پاک و پسندیده به من عطا کن، که تو شنونده دعایی.» پس در حالی که وی ایستاده [و] در محراب [خود] دعا می‌کرد، فرشتگان، او را ندا دردادند که: خداوند تو را به [ولادت] یحیی- که تصدیق کننده [حقانیت] کلمة اللَّه [عیسی] است، و بزرگوار و خویشتندار [پرهیزنده از زنان] و پیامبری از شایستگان است- مژده می‌دهد. نام یحیی در سوره‌های آل عمران، انعام، مریم و انبیا، مجموعاً ۵ بار آمده‌است. او یکی از پیامبران بزرگ الهی است و از جمله امتیاز این پیامبر، این است که در کودکی به مقام نبوّت رسید.

یحیی در سوره آل عمران به «حَصور» توصیف شده‌است. حَصور از حصر به معنی کسی است که از جهتی در محاصره است و طبق روایات به معنی خوداری کننده از ازدواج است. حَصور کسی است که غریزه‌ها و هوس‌های دنیایی را ترک گفته است (مرحله عالی زهد).

یحیی، پسر خاله عیسی می‌باشد و کتاب تورات موسی کتاب یحیی می‌باشد و پیروان یحیی صابئین یکتاپرست هستند.

صفات و ویژگی‌های مشترک یحیی و عیسی عبارت است از:زهد فوق‌العاده، ترک ازدواج، تولد اعجاز آمیز، نسب بسیار نزدیک.

خداوند در آیات ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ و ۱۵ سوره مریم در مورد یحیی می‌فرماید:

یا یحیی خُذِ الکتاب‌َ بقوّة؛ ای یحیی، کتاب [تورات] را با قوّت و قدرت بگیر.

وآتیناه الحُکم‌َ صبیا؛ ما فرمان نبوّت و عقل و هوش و درایت را در کودکی به او دادیم.

و حناناً من لَدُنا و زکاة؛ با لطف خاص خود به او رحمت و مهربانی و پاکی و پارسایی دادیم.

وکان‌َ تَقیا؛ او پرهیزگار بود.

وَبراً بوالدیهِ؛ او را نسبت به پدر و مادرش خوشرفتار و نیکوکار و پر محبّت قرار دادیم.

وَلَم‌ْ یکن‌ْ جباراً عصیاً؛ او مردی ستمگر و معصیت‌کار و آلوده به گناه نبود.


ارسال دیدگاه

حكایت شیخ صنعان و دختر ترسا

0

داستان شیخ صنعان و دختر ترسا، حکایت عاشق شدن پیری زاهد و متشرّع و صوفی مسلك است که در جوار بیت الحرام، صاحب مریدان بسیار بوده و تمام واجبات دینی و شرعی را انجام داده و صاحب كرامات معنوی بوده است.

زاهد پیر(شیخ صنعان یا سمعان)، چند شب پیاپی در خواب می بیند که از مکه به روم رفته و بر بتی، مدام سجده می کند. پس از تكرار این خواب در شبهای متوالی، او پی می برد که مانعی در سر راه سلوكش پیش آمده و زمان سختی و دشواری فرا رسیده است. و لذا تصمیم می گیرد تا به ندای درون گوش داده و به دیار روم سفر كند. جمع کثیری از مریدان وی(به روایت عطار،400 مرید)، نیز همراه وی راهی دیار روم می شوند.

در آن دیار، شیخ روزها بر گرد شهر می گشته تا سرانجام روزی نظرش بر دختری ترسا، و بسیار زیبا افتاده و عاشق او می شود. عشق دختر ترسا، عقل شیخ را می برد؛ شیخ، ایمان می دهد و ترسایی می خرد.

شیخ مقیم كوی یار می شود و  همنشین سگان ِكوی؛ و پند و نصیحت یاران را نیز به هیچ می گیرد.

دختر ترسا از عشق شیخ آگاه می شود و پس از آنكه در مقام معشوق، ناز كرده و شیخ را به سبب عشقش سرزنش و تحقیر می كند، سرانجام در برابر نیاز شیخ، 4 شرط برای وصال قرار می دهد: سجده بر بت، خمر نوشی، ترك مسلمانی و سوزاندن قرآن.

شیخ عاشق، نوشیدن خمر را می پذیرد و آن سه دیگر را ،نه.  اما پس از نوشیدن خمر و در حال مستی، سه شرط دیگر را نیز اجابت می كند و زنار می بندد.

كابین ِدختر گران است و شیخ مفلس از پس آن بر نمی آید؛ ولی دل دختر به حالش سوخته و به جای سیم و زر، یك سال خوكبانی را بر شیخ وظیفه می كند و شیخ به مدت یكسال خوكبانی دختر را اختیار می كند.

یاران كه تحمل این خفت و رسوایی را نداشتند، سرانجام شیخ خود را رها می كنند و به حجاز برمی گردند و گزارش اعمال او را به مریدی (از یاران خاص شیخ) که هنگام سفر روم غایب بود می دهند. او آنها را سرزنش می کند که چرا شیخ خود را در چنان حالی رها کرده اند و به همراه سایر مریدان به روم باز می گردند و معتكف می شوند و 40 شب به دعا پرداخته و با تضرع و زاری از خدا طلب نجات شیخ را می كنند. در شب چهلم، سرانجام  مرید باوفای شیخ، پیامبر اسلام (ص) را در خواب می بیند که به او بشارت رهایی شیخ را می دهد.

او همراه با مریدان عازم دیدار شیخ می شوند و شیخ را می بینند که زنـّار بریده  و از نو مسلمان شده و توبه كرده است. و همراه با شیخ به سوی حجاز باز می گردند.

 اما دختر ترسا که زمانی ایمان شیخ را زائل كرده بود، شب هنگام در خواب می بیند كه او را به سوی شیخ می خوانند كه دین او اختیار كند. احوالش دگرگون می شود و دلداده و سرگشته، دیوانه وار، سر به بیابان، در پی شیخ می گذارد. و بر شیخ نیز الهام می شود كه دختر ترسا،

آشنایی یافت با درگاه ما          کارش افتاد این زمان در راه ما

بازگرد و پیش آن بت باز شو          با بت خود همدم و همساز شو

 شیخ باز می گردد و دختر را آشفته و مشتاق می یابد؛ دختر به دست او اسلام می آورد و چون طاقت فراق از حق را نداشته، در دامان شیخ، جان بر سر ایمان خود می نهد.

 منبع: سایت کلوب


ارسال دیدگاه

هاروت و ماروت

0

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

هاروت و ماروت نام دو فرشته‌است که در آیهٔ ۱۰۲ سوره بقره آمده است. این دو فرشته آمده بودند تا به مردم جادو بیاموزند و به آن‌ها کمک کنند تا جادوی جادوگران را باطل کنند. اما پیش از آموزش جادو به هرکس به او هشدار می‌دادند که ما وسیلهٔ آزمایش شماییم مبادا از جادو در مسیر نادرست بهره برید با این حال شمار بسیاری کافر شدند و از جادو بجای بهره بردن در مسیر درست در به هم زدن رابطهٔ میان زن و شوهرها استفاده کردند.

 بیان در قرآن

تنها اشاره به هاروت و ماروت در سوره بقره‌است. در این داستان پس از اشاره به دلایل خشم خدا به بنی اسرائیل و اعمال بدی که از بنی اسرائیل سر زده بود (آیات ۴۰-۱۰۰) اشاره می‌شود که گروهی از بنی اسرائیل از هاروت و ماروت جادو یاد گرفتند و در نتیجه کافر شدند.

 و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می‌خواندند پیروی کردند. سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود؛ و) کافر نشد؛ ولی شیاطین کفر ورزیدند؛ و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پیروی کردند. (آن دو، راه سحر کردن را، برای آشنایی با طرز ابطال آن، به مردم یاد می‌دادند. و) به هیچ کس چیزی یاد نمی‌دادند، مگر اینکه از پیش به او می‌گفتند: «ما وسیله آزمایشیم کافر نشو! (و از این تعلیمات، سوء استفاده نکن!)» ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را می‌آموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند؛ ولی هیچ گاه نمی‌توانند بدون اجازه خداوند، به انسانی زیان برسانند. آنها قسمتهایی را فرامی‌گرفتند که به آنان زیان می‌رسانید و نفعی نمی‌داد. و مسلماً می‌دانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره‌ای نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر می‌دانستند.

پیشینه

در تفسیر عیاشی و قمی در مورد آیه «و اتبعوا ما تتلوا الشیاطین علی ملک سلیمان» از امام باقر آمده‌است: «پس همینکه سلیمان از دنیا رفت، ابلیس سحر را درست کرد، آن را در طوماری پیچید و بر پشت آن طومار نوشت: این آن علمی است که آصف بن برخیا برای سلطنت سلیمان بن داوود نوشته، و این از ذخائر گنجینه‌های علم است، هر کس چنین و چنان بخواهد، باید چنین و چنان کند، آنگاه آن طومار را در زیر تخت سلیمان دفن کرد، سپس ایشان را به در آوردن راهنمایی کرد، بیرون آورد و برایشان خواند. درنتیجه کفار گفتند: پس اینکه سلیمان بر همه ما چیره گشت بخاطر داشتن چنین سحری بود، ولی مؤمنین گفتند: سلطنت سلیمان از سوی خدا بود.

 داستان‌های مرتبط

داستان این دو فرشته با انحراف‌های فراوانی همراه شده است و با اینکه گویندگان آن‌ها ادعا کرده‌اند که داستان از سوی افراد مشهوری چون ابن عباس، ابن مسعود، ابن عمر و... روایت شده است با این حال بر پایهٔ دیدگاه محمدحسین طباطبایی نویسندهٔ تفسیر المیزان، داستانی نادرست است و برگرفته از داستان یونانیان باستان دربارهٔ خدایان و ستارگان است. برای نمونه می‌توان به داستان زیر اشاره کرد:

 داستان زهره و هاروت و ماروت

در تفسیر الدر المنثور است که سعید بن جریر، و خطیب، در تاریخش از نافع روایت کرده: فرشتگان به خداوند گفتند اگر ما به جای انسان بودیم هرگز نافرمانی تو را نمی‌کردیم سپس خداوند به آن‌ها اجازه داد تا دو فرشته را از میان خود برگزینند، هاروت و ماروت برگزیده شدند تا به زمین فرود آیند. پس زنی بنام زهره نزد آن دو آمد و در دل آنها جای باز کرد. زن گفت: من حاضر نمی‌شوم مگر آنکه آن اسمی را که با آن به آسمان می‌روید و پائین می‌آیید به من بیاموزید، آن‌ها نام خدا را به وی آموختند، همینکه زهره خواست با خواندن آن نام پرواز کند، خداوند او را بصورت ستاره‌ای مسخ کرد، آنگاه بال‌های آن دو فرشته را بُرید، هاروت و ماروت از پروردگار خود درخواست توبه کردند، خدایتعالی آن دو را مخیر کرد میان اینکه به حال اول برگردند، و در عوض هنگامی که قیامت شد عذاب شوند، یا اینکه در همین دنیا خدا عذابشان کند، و روز قیامت به همان حال اول خود برگردند. پس آن‌ها عذاب دنیا را انتخاب کردند. سپس خدایتعالی بایشان وحی فرستاد که به سرزمین بابل بروید، در آنجا خداوند ایشان را میان زمین و آسمان وارونه ساخت، که تا روز قیامت در عذاب خواهند بود.

منابع

تفسیر المیزان، محمد حسین طباطبایی، بحث روایتی آیهٔ ۱۰۲ سوره بقره به نقل از گفتگوی علی بن موسی الرضا با مأمون

تفسیر المیزان، سید محمدحسین طباطبایی، زیر عنوان: ذکر چند روایت و بیان ضعف سستی آنها در تفسیر آیهٔ ۱۰۲ سورهٔ بقره

تفسیر نمونه، ج ۱، صص ۳۷۴ تا ۳۷۶، ناصر مکارم شیرازی.

قاموس قرآن، ج ۴، صص ۲۴۶ و ۲۴۷، سید علی اکبر قرشی، دارالکتب الاسلامیه.

تفسیر المیزان جلد اول صص ۳۵۰ تا ۳۷۰.


ارسال دیدگاه

بلعم باعورا

0

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

نقاشی بلعم و فرشته اثر گوستاو یاگر (نقاش)

بَلعَم باعور (به عبری: בִּלְעָם) شخصیتی در داستان‌ها و روایت‌های یهودی و اسلامی است. او را داننده اسم اعظم دانسته‌اند که از این دانش خود سوء استفاده کرد. برخی او را با بلعام بن بعور که داستان آن در فصل ۲۲ سفر اعداد آمده‌است یکی دانسته‌اند.

ماجرای بَلْعم باعورا

بلعم باعور در زمان داود نبی می‌زیست و خداوند او را به مقام مستجاب‌الدعوه رساند تا بتواند با بنی اسرائیل به فلسطین غلبه کند اما آنها او را نفرین کردند و دچار عذاب الهی شدند.

شرح داستان

بلعم باعورا از علمای بنی‌اسرائیل بود، و کارش به قدری بالا گرفت که اسم اعظم می‌دانست و دعایش به استجابت می‌رسید. روایت شده: موسی با جمعیتی از بنی‌اسرائیل به فرماندهی یوشع بن نون و کالب بن یوفنا از بیابان تیه بیرون آمده و به سوی شهر (بیت‌المقدس و شام) حرکت کردند، تا آن را فتح کنند و از زیر یوغ حاکمان ستمگر عمالقه خارج سازند. وقتی که به نزدیک شهر رسیدند، حاکمان ظالم نزد بلعم باعورا (عالم معروف بنی‌اسرائیل) رفته و گفتند از موقعیت خود استفاده کن و چون اسم اعظم الهی را می‌دانی، در مورد موسی و بنی‌اسرائیل نفرین کن. بَلْعَم باعورا گفت: «من چگونه در مورد مؤمنانی که پیامبر خدا و فرشتگان، همراهشان هستند، نفرین کنم؟ چنین کاری نخواهم کرد.»

آن‌ها بار دیگر نزد بَلْعم باعورا آمدند و تقاضا کردند نفرین کند، او نپذیرفت، سرانجام همسر بلعم باعورا را واسطه قرار دادند، همسر او با نیرنگ و ترفند آنقدر شوهرش را وسوسه کرد، که سرانجام بَلْعم حاضر شد بالای کوهی که مشرف بر بنی‌اسرائیل است برود و آن‌ها را نفرین کند. بَلْعم سوار بر الاغ خود شد تا بالای کوه رود. الاغ پس از اندکی حرکت سینه‌اش را بر زمین می‌نهاد و برنمی‌خاست و حرکت نمی‌کرد، بَلْعم پیاده می‌شد و آنقدر به الاغ می‌زد تا اندکی حرکت می‌نمود. بار سوم همان الاغ به اذن الهی به سخن آمد و به بَلْعم گفت: «وای بر تو ای بَلْعم کجا می‌روی؟ آیا نمی‌دانی فرشتگان از حرکت من جلوگیری می‌کنند.» بَلْعم در عین حال از تصمیم خود منصرف نشد، الاغ را رها کرد و پیاده به بالای کوه رفت، و در آنجا همین که خواست اسم اعظم را به زبان بیاورد و بنی‌اسرائیل را نفرین کند اسم اعظم را فراموش کرد و زبانش وارونه می‌شد به طوری که قوم خود را نفرین می‌کرد و برای بنی‌اسرائیل دعا می‌نمود.

به او گفتند: چرا چنین می‌کنی؟ گفت: «خداوند بر اراده من غالب شده است و زبانم را زیر و رو می‌کند.» در این هنگام بَلْعم باعورا به حاکمان ظالم گفت: اکنون دنیا و آخرت من از من گرفته شد، و جز حیله و نیرنگ باقی نمانده است. آنگاه چنین دستور داد: «زنان را آراسته و آرایش کنید و کالاهای مختلف به دست آن‌ها بدهید تا به میان بنی‌اسرائیل برای خرید و فروش ببرند، و به زنان سفارش کنید که اگر افراد لشکر موسی خواستند از آن‌ها کامجویی کنند و عمل منافی عفّت انجام دهند، خود را در اختیار آن‌ها بگذارند، اگر یک نفر از لشکر موسی زنا کند، ما بر آن‌ها پیروز خواهیم شد.» آن‌ها دستور بلعم باعورا را اجرا نمودند، زنان آرایش کرده به عنوان خرید و فروش وارد لشکر بنی‌اسرائیل شدند، کار به جایی رسید که «زمری بن شلوم» رئیس قبیله شمعون دست یکی از آن زنان را گرفت و نزد موسی آورد و گفت: «گمان می‌کنم که می‌گویی این زن بر من حرام است، سوگند به خدا از دستور تو اطاعت نمی‌کنم.»

آنگاه آن زن را به خیمه خود برد و با او زنا کرد، و این چنین بود که بیماری واگیر طاعون به سراغ بنی‌اسرائیل آمد و همه آن‌ها در خطر مرگ قرار گرفتند. در این هنگام «فنحاص بن عیزار» نوه برادر موسی که رادمردی قوی‌پنجه از امرای لشکر موسی بود از سفر سررسید، به میان قوم آمد و از ماجرای طاعون و علّت آن باخبر شد، به سراغ زمری بن شلوم رفت. هنگامی که او را با زن ناپاک دید، به آن‌ها حمله نموده هر دو را کشت، در این هنگام بیماری طاعون برطرف گردید. در عین حال همین بیماری طاعون بیست هزار نفر از لشکر موسی را کشت. موسی بقیه لشکر را به فرماندهی یوشع بازسازی کرد و به جبهه فرستاد و سرانجام شهرها را یکی پس از دیگری فتح کردند.

 داستان بلعم باعور در قرآن نقل نشده است بلکه در کتب بنی اسرائیل او از اولیا الهی است که خداوند به او حکمت داد تا به بنی اسرائیل بفهماند که بلعم مقامی شایسته برای رهبری آنان دارد اما آنان از او پیروی نکردند و او را لعنت کردند و دچار عذاب الهی شدند.


ارسال دیدگاه

آصف بن برخیا

0

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

کتاب کلیات اساطیر، مجموعه ادعیه و اوراد منسوب به آصف بن برخیا

در داستان‌های اسلامی آصِف بن بَرخیا نام وزیر، کاتب و به روایتی داماد سلیمان نبی دانسته شده‌است. در تمامی روایت‌هایی که نام او در آنها ذکر شده است، از ارتباط او با آیه ۴۰ از سوره نمل سخن به میان آمده است. روایت مشهوری که در آن آصف بن برخیا به درخواست سلیمان تخت بلقیس ملکه سبا را در چشم به هم زدنی از سرزمین سبا به نزد سلیمان می‌آورد. مشهور است او داننده اسم اعظم و علم کتاب (علم لدنی) بوده است.

آیه ۴۰ سوره نمل

قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَمَن شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ

ترجمه:

کسی که نزد او دانشی از کتاب [الهی] بود گفت من آن را پیش از آنکه چشم خود را بر هم زنی برایت می‌آورم پس چون [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود مستقر دید گفت این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاسگزارم یا ناسپاسی می‌کنم و هر کس سپاس گزارد تنها به سود خویش سپاس می‌گزارد و هر کس ناسپاسی کند بی‌گمان پروردگارم بی‌نیاز و کریم است

آثار آصف‌بن برخیا

اساطیر

هفتاد و دو دیو

فیلم ملک سلیمان

در فیلم ملک سلیمان به کارگردانی شهریار بحرانی، حسین محجوب نقش آصف بن برخیا را بازی می‌کند.

آرامگاه آصف بن برخیا

بر پایه داستانی دیگر در افسانه‌ها آمده است پس از اینکه برخیا می میرد سلیمان دستور می دهد وی را در پای کوهی معروف به کوه سلیمان در اوش قرقیزستان دفن کنند. این مقبره که در قرن هفدهم در پای کوه سلیمان در اوش ساخته شده اکنون بخشی از مجتمع موزه ملی باستان‌شناسی است. تخت سلیمان که مردم محلی آن را سلیمان-تو نیز می‌نامند به معنای تخت پادشاهی حضرت سلیمان است. یونسکو در سال ۲۰۰۹ این کوه که تقریباً ۲۰۰ متر ارتفاع دارد و دارای پنج قله است را در فهرست میراث جهانی ثبت کرد. بازدیدکنندگان ابتدا یک سازه ۷ در ۹ متری می‌بینند که گنبدی بر روی آن قرار دارد که قطر آن ۴٫۵ متر است. در داخل آن، یک ورودی دارای تورفتگی و بسیار مزین و یک فضای داخلی به شکل هشت‌وجهی با ارتفاع ۲ متر دیده می‌شود.


ارسال دیدگاه
صفحه بعد »
تمام محتوای این سایت گردآوری شده سیستم فیدخوان سایت می باشد و هیچ مسئولیتی در قبال نوشته های آن متوجه سایت نمی باشد.
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت برای گردآورنده آن محفوظ می باشد.